اینجا زندانش هم تماشایی است » پایگاه خبری تحلیلی برزن نیوز
×

فهرست عناوین

برزن نیوز: اینجا تاریخ همچنان نفس می کشد…البته زیر دست و پاهای سنگین مدرنیته و ماشینی که نه خودش بلکه ما آدم ها اصرار داریم تا دل اتاق خواب و پذیرایی خانه هایمان هم ببریمش و اگر خانه مان برای ماشین کوچک بود، نه ماشین بلکه خانه را ول می کنیم و قهرکنان می رویم و رهایش می کنیم… این خانه همان بافت تاریخی شهر است که اجنبی ها بهتر قدرش را می دانند تا خودمان و ثبت میراث جهانی اش کرده ایم تا بلکه به زور خارجی ها هم که شده نگهش داریم و نگذاریم در‌خلوت خودش بمیرد… و اما چه بهشتی است این بافت…نمی دانستم با کاهگل هم می شود بهشت را ساخت…با عطر کاهگل باران خورده چه بهشتی است این. اینجا همه چیز کهن و اصیل است…اینجا هنر غوغا می کند…معماری اش به قول جنوبی ها قیامت است…طاق و رواق و هشتی و دربند و ساباط و هر آنچه در کتاب های معماری و طراحی میخوانیم اینجا دور هم جمع اند… اینجا هر قدم کوچه پس کوچه های هزارتوی اش چشم را به وجد می آورد و لنز دوربین را تحریک میکند… به نظرم اختراع بادگیر از اختراع کولر هنرمندانه تر و مهندسی تر بوده…حداقلش این است که نیازی به آن کانال های بدقواره و نچسب ندارد… قنات و آب انبار که بیشتر به معجزه شبیه است…اصلا همین که مقنی ها در عمق زمین و ظلمات، مسیرشان را پیدا میکرده اند خودش سحر و‌ جادوست… قطعا منظره شهر یزد یکی از بهترین منظرهای شهری انسان ساخت ایران است و آن را هم مدیون همین بادگیرهاست… اینجا صنایع دستی اش هم شاهکار است…انگار دست هنرمندانشان همان دستی است که از غیب برون آمده و کاری کرده که سفال و کاشی با آدم حرف بزنند… محله فهادان و مسجد جامع و میدان امیرچقماق و ‌بازار که حتما معرف حضور هستند…دوازده امام و بچه هایشان هم اینجا قبه و نمایندگی دارند… اما اینجا زندانش هم تماشایی است…اسکندر اجنبی هم فهمیده بوده که این بافت، زندانش هم باید تاریخ ساز و دیدنی و وفادار به خشت و گل و سنت باشد اما خودمان نفهمیدیم و اصرار داریم که با بی سلیقگی های کوچک و بزرگ، تیشه به ریشه این عقبه ای بزنیم که تنها داراییمان در جهان تکنولوژیک امروز است… آه حسرت بار راننده تاکسی اینجا هم بود موقعی که نگاهمان را متوجه کارخانه ریسندگی قدیمی خشت و ‌گلی کرد و با اندوهی عمیق و لهجه ای که انگار از پستوی قدیمی ترین آنتیک فروشی ها آمده گفت ”اینجا سه هزارتا کارگر داشت، تعطیلش کردن میخوان خرابش کنن جاش پاساژ بسازن”… از لهجه گفتم…مردم دارالعباده یزد، لهجه شان هم هنرمندانه و تاریخی است…قطعا در یکی دو روز نمیتوان فارسی را اینچنین ظریف و هنری ادا کرد… یزد اما یک چیزی کم دارد…موسیقی…عجیب است که این همه تاریخ، ساز و آوا ندارد…صدا ندارد…ریتم ندارد… انگار سکوت کویر آنقدر عمیق بوده که هزاران سال گذر زمان هم نتوانسته در سکوتش رخنه کند و کویر را به حرف بیاورد… قطعا با فرصت دو روزه نمیتوان این همه زیبایی را فهمید و درک آن، خیلی روز و بلکه روزها زمان و توصیفش، اعاظم و اکابر قلم را می طلبد… باشد که در دیدارهای بعدی، فرصت مشاهده بیشتر و قدرت بیان افزونتر گردد…

*