تابآوری شهری در دوران بحران نظیر درگیریهای نظامی طی دهه اخیر به یکی از مهمترین شاخصهای سنجش پایداری شهرها تبدیل شده است. بررسی تجربه شهرهای مختلف جهان نشان میدهد که تابآوری در شرایط جنگی نه یک کیفیت ثابت، بلکه مجموعهای پویا از ظرفیتهای فیزیکی، نهادی، اجتماعی و فناورانه محسوب میشود که به میزان سازماندهی، اعتماد اجتماعی، میزان تمرکززدایی، کیفیت زیرساختها و توان انطباقپذیری ساکنان وابسته است. دادهها و گزارشهای منتشرشده توسط نهادهایی همچون برنامه اسکان بشر سازمان ملل متحد (UN‑Habitat)، بانک جهانی، یونسکو، کمیته بینالمللی صلیب سرخ (ICRC) و مؤسسات پژوهشی اروپا و آمریکای شمالی، تصویری بهنسبت دقیق از این موضوع ارائه میکنند.
در اوکراین تجربیات شهری بهروشنی نشان داد که میزان تراکم زیرساختهای حیاتی و وجود شبکههای موازی انرژی و ارتباطات، نقش تعیینکنندهای در حفظ عملکرد شهرها دارند. در کییف، ایجاد مراکز انرژی موقت، تقویت ژنراتورها، ذخیرهسازی سیستماتیک آب در نقاط متعدد و طراحی فضاهای امن زیرزمینی کمک کرد که بهرغم حملات گسترده، بخشی از خدمات شهری بدون توقف کامل ادامه پیدا کند. یکی از یافتههای مهم گزارشهای بانک جهانی این است که شهرهای دارای شبکههای انرژی انعطافپذیرتر، کمتر دچار بیثباتی اجتماعی میشود. در مناطقی که شبکهها تکمنبعی بودند، فروپاشی خدمات بهسرعت رخ داد و دسترسی عمومی به غذا، درمان و ارتباطات به حداقل رسید.
بررسی دادههای سازمان ملل درباره سوریه نیز نشان داد که تابآوری اجتماعی، بیش از تابآوری کالبدی، عامل کلیدی در بقا و حفظ حداقلی از نظم شهری است. در دمشق و حلب گروههای اجتماعی محلی، شوراهای داوطلب، شبکههای توزیع غذا و آموزش غیررسمی، به حفظ انسجام محلی کمک کردند. پژوهشهایی که در مجلههای «مطالعات شهری (Urban Studies)» و «شهرها (Cities)» منتشر شدهاند، تأکید میکنند که در شرایط فروپاشی نهادی، پیوندهای اجتماعی قدرتمند میتوانند نقش جایگزین برای ساختارهای رسمی ایفا کنند. این مدل تابآوری اجتماعی بعدها در بازسازی موصل عراق نیز مشاهده شد؛ جایی که بازگشت جمعیت و احیای نهادهای محلی سریعتر از بازسازی فیزیکی رخ داد.

گزارشهای ICRC و مؤسسات مستقل امنیت شهری نشان میدهد که سرمایهگذاری طولانیمدت روی پناهگاهها، سیستمهای هشدار سریع و طراحی شهری متناسب با تهدیدها نیز موجب میشود که حتی در شرایط تنش شدید، چرخه فعالیت اقتصادی و خدمات روزمره کمتر دچار وقفه شود. در این تجربه، تأکید اصلی بر «پیوند میان دفاع غیرنظامی و برنامهریزی شهری» بوده است؛ رویکردی که بسیاری از کشورها پس از ۲۰۲۲ مورد توجه قرار دادهاند.
در اروپا بحث تابآوری شهری در جنگ بیشتر در قالب سناریوهای احتمالی و برنامهریزی پیشگیرانه بررسی شده است. شهرهایی همچون هلسینکی و استکهلم، سالهاست شبکههای زیرزمینی چندمنظوره شامل تونلهای عبور و مرور، فضاهای پناهگاهی، انبارهای ذخیره و سازههای چندکاربردی ایجاد کردهاند. هلسینکی بیش از ۹۰۰ هزار مترمربع فضای زیرزمینی امن دارد که در گزارش سال ۲۰۲۴ دفتر سازمان ملل متحد برای کاهش خطرات بلایا (UNDRR) بهعنوان یکی از پیشرفتهترین شبکههای تابآوری در جهان معرفی شد. نکته مهم در این مدل، ادغام فضاهای زیرزمینی با کاربریهای روزمره است؛ یعنی پناهگاهها در زمان عادی تبدیل به پارکینگ، سالن ورزشی یا فضای تجاری میشوند و در زمان بحران کارکرد دفاعی پیدا میکنند.
در خاورمیانه تجربه غزه یکی از پیچیدهترین نمونهها در مطالعات تابآوری شهری است. گزارشهای ۲۰۲۳ و ۲۰۲۴ کمیتههای صلیب سرخ نشان دادند که تراکم بسیار بالا، محدودیت منابع و فرسودگی زیرساختها تابآوری فیزیکی را بهشدت کاهش داده است، اما در همان گزارشها تأکید میشود که شبکههای اجتماعی بسیار مقاوم، سیستمهای توزیع محلی و ظرفیت انطباق جوامع، موجب حفظ حداقلی کارکردهای شهری شده است. این وضعیت نمونه بارزی است از اینکه تابآوری اجتماعی میتواند حتی در غیاب زیرساخت کافی، نقش حیاتی ایفا کند.
در سطح آسیا، تجربه کرهجنوبی بهویژه در سئول الگوی متفاوتی ارائه میکند. این شهر که سالها در معرض تهدیدهای منطقهای بوده، در گزارشهای سازمان همکاری و توسعه اقتصادی (OECD) بهعنوان یکی از نمونههای موفق «آمادگی فناورانه» معرفی شده است. سامانههای هشدار و مدیریت بحران مبتنیبر هوش مصنوعی، شبکههای بسیار گسترده اینترنت اورژانسی و برنامههای آموزش عمومی در سطوح مختلف، به این شهر اجازه داده که در برابر سناریوهای حمله، انعطافپذیر باقی بماند. سئول نشان داد که فناوری، اگر در کنار آموزش عمومی و شفافیت نهادی قرار گیرد، میتواند سرعت واکنش شهر را چندین برابر کند.

در آفریقا، تجربه آدیسآبابا و طرابلس در دهه اخیر حاکی از این است که تابآوری نهادی، یعنی وجود سازوکارهای هماهنگی و مدیریت بحران، بیش از قدرت اقتصادی تعیینکننده است. در آدیسآبابا، با وجود محدودیت منابع، توانایی هماهنگسازی واحدهای محلی، مدیریت پناهجویان داخلی و ایجاد شبکههای حمایتی توانست از فروپاشی خدمات پایه جلوگیری کند. در طرابلس اما ناهماهنگی نهادی و ضعف مدیریتی سبب شد که حتی زیرساختهای بهنسبت جدید نیز در برابر بحران کارآمد نباشند.
ستونهای اصلی تابآوری شهری در بحران
جمعبندی گزارشهای بینالمللی تا سال ۲۰۲۵ نشان میدهد که تابآوری شهری در دوران بحران بر چهار ستون اصلی زیرساختهای انعطافپذیر، حکمرانی کارآمد، شبکههای اجتماعی منسجم و فناوریهای نوین استوار است. شهرهایی که روی این چهار بعد سرمایهگذاری کردهاند، توانستهاند در برابر شدیدترین شرایط نیز بخشی از خدمات و کارکردهای حیاتی خود را حفظ کنند. در مقابل، شهرهایی که یکی از این پایهها را نادیده گرفتهاند، آسیبپذیری بسیار بیشتری نشان دادهاند، حتی اگر از نظر اقتصادی یا جمعیتی قدرتمند بوده باشند.
در حالت کلی تجربه جهانی نشان میدهد که تابآوری شهری مجموعهای از اقدامات پراکنده نیست؛ بلکه یک رویکرد یکپارچه است که باید پیش از بحران طراحی شده باشد، در زمان بحران فعال شود و پس از بحران برای بازسازی و بازنگری مورد استفاده قرار گیرد. این نگاه چرخهای، اکنون در اسناد جدید برنامه اسکان بشر سازمان ملل متحد بهعنوان معیار اصلی سنجش پایداری شهرها معرفی شده و مبنای بسیاری از برنامهریزیهای شهری در دوران معاصر قرار گرفته است.
الگوهای تابآوری و مدیریت بحران شهری
تجربه شهرهای مختلف جهان در زمینه تابآوری شهری در دوران جنگ نشان میدهد که هر شهر بنا بر ساختار زیرساختی، ظرفیت نهادی و انسجام اجتماعی خود، مسیر متفاوتی را برای حفظ کارکردهای حیاتی در شرایط بحران طی میکند.
کییف در دوران جنگ فعال بهعنوان یکی از شاخصترین نمونههای تابآوری ترکیبی شهری شناخته میشود؛ شهری که توانست با اتکا به زیرساختهای انعطافپذیر و شبکههای اجتماعی سازمانیافته، خدمات حیاتی را در شرایط اختلال گسترده حفظ کند. بنا بر ارزیابی سال ۲۰۲۳ بانک جهانی، با آغاز حملات، صدها «مرکز پایداری اضطراری» در سراسر این شهر فعال شد؛ فضاهایی که حتی در صورت قطع کامل انرژی، توانایی تأمین برق، گرمایش، آب سالم و ارتباطات ماهوارهای را داشتند و در عمل ستون فقرات مدیریت بحران شهری را شکل دادند. این مراکز علاوهبر خدمات پایه، امکان توزیع منابع، ارائه درمان کوتاهمدت و رسیدگی به گروههای آسیبپذیر را فراهم کردند.
در کنار این زیرساختها، شبکه مترو به بزرگترین فضای امن و بخشی از ساختار دفاع غیرنظامی شهر تبدیل شد؛ ایستگاههایی که هم نقش پناهگاه روزانه هزاران نفر را برعهده داشتند و هم به مراکز هماهنگی محلی برای اطلاعرسانی و مدیریت امداد تبدیل شدند. همزمان، سازماندهی محلهها و فعالیت گروههای داوطلب محلی توانست زنجیره تأمین غذا و دارو را پایدار نگاه دارد؛ عاملی که طبق گزارش ۲۰۲۴ دفتر سازمان ملل متحد برای کاهش خطرات بلایا، یکی از کلیدهای موفقیت کییف در مدیریت بحران بوده است. گزارشهای بینالمللی تأکید میکنند که واکنشپذیری سریع کییف نتیجه ترکیب فناوری، بسیج اجتماعی و تصمیمگیری متمرکز بود؛ رویکردی که این شهر را به یکی از برجستهترین نمونههای مدیریت بحران در شرایط جنگ مداوم تبدیل کرده است.
در نقطه مقابل، هلسینکی در فنلاند نمونهای برجسته از تابآوری شهری مبتنیبر آمادگی بلندمدت و پیشفعال است؛ الگویی که بخش عمده فرایندهای مدیریت بحران را پیش از وقوع بحران سازماندهی میکند. بر اساس گزارش «ارزیابی جهانی کاهش خطر» ۲۰۲۴، این شهر طی بیش از پنج دهه شبکهای گسترده از فضاهای زیرزمینی را توسعه داده که شامل صدها پناهگاه با ظرفیت اسکان کل جمعیت شهر، تونلهای چندمنظوره، سامانههای مستقل انرژی و ذخیره آب، تهویههای خودکفا و مسیرهای برنامهریزیشده برای تخلیه جمعیت است.
این زیرساختها بهگونهای طراحی شدهاند که در شرایط اضطراری بدون نیاز به ساختوساز جدید، تنها با تغییر کاربری فعال شوند؛ بهطوریکه پارکینگها، سالنهای ورزشی و مراکز تجاری میتوانند طی چند روز به پناهگاه یا مرکز امدادرسانی تبدیل شوند. ساختار مدیریت بحران هلسینکی نیز بر پایه یک مدل سلسلهمراتبی عمل میکند که در آن واحدهای محلی، خدمات اضطراری، سامانههای پایش هوشمند و زیرساختهای حیاتی تحت یک پروتکل یکپارچه و تمرینشده هماهنگ میشوند. این آمادگی فراگیر و از پیش برنامهریزیشده موجب شده است هلسینکی حتی در شبیهسازیهای مربوط به سناریوهای جنگی نیز بتواند عملکرد شهری خود را بدون اختلال جدی حفظ کند و بهعنوان نمونهای موفق از برنامهریزی شهری پیشفعال در سطح جهانی شناخته شود.
در خاورمیانه، شهر موصل در عراق نمونهای برجسته از نوعی تابآوری است که نه بر آمادگی کالبدی پیش از بحران، بلکه بر ظرفیت اجتماعی و نهادی پس از دورهای از تخریب گسترده تکیه دارد. براساس گزارش برنامه اسکان بشر سازمان ملل متحد در سال ۲۰۲۳، بازگشت جمعیت به موصل با سرعتی بسیار بیشتر از روند بازسازی زیرساختهای شهری رخ داد. هزاران خانواده در حالی به شهر بازگشتند که بخش عمده خدمات زیربنایی همچنان از کار افتاده بود. در غیاب کارکرد مناسب دستگاههای رسمی، شبکههای محلی شامل شوراهای محلی، گروههای مذهبیاجتماعی و انجمنهای داوطلب، بهسرعت سازوکارهای ابتدایی مدیریت بحران را سازماندهی کردند.
این شبکههای مردمی توانستند در مدت کوتاهی خدماتی همچون مدیریت زباله، تأمین آب، آموزش اضطراری و پاکسازی معابر را برقرار کنند و حتی بخش قابلتوجهی از مدارس بازگشاییشده ابتدا با کمک مردم و پیش از ورود نهادهای رسمی دوباره فعال شدند. این ساختارهای غیررسمی اما کارآمد توانستند خلأ نهادی را پر کنند و شرایطی فراهم آورند که روند بازگشت جمعیت بسیار سریعتر از فرآیند بازسازی زیرساختها صورت بگیرد. تجربه موصل نشان میدهد که در دوره پساجنگ، زمانی که ظرفیت دولت مرکزی و نهادهای رسمی محدود است، اعتماد اجتماعی، سرمایه انسانی و شبکههای محلی میتوانند نقشی محوری در مدیریت بحران و احیای حیات شهری ایفا کنند؛ نقشی که در مواردی حتی کارآمدتر از سازوکارهای رسمی عمل میکند.
ترجمه ایمنا
پایگاه خبری تحلیلی برزن نیوز نخستین پایگاه تخصصی مطالعات میان رشته ای (برنامه ریزی شهری – منطقه ای)