دوشنبه , ۲۰ مهر ۱۴۰۵ - ۲:۵۴ بعد از ظهر
  • کد خبر 24422
  • سیل طبیعی ریسک
    خسارت سیل به ۶ شهر مازندران

    زلزله، سیل و بحران آب؛ پیامدهای انسانی توسعه بدون ارزیابی ریسک

     ایران در پهنه‌ای با تنوع بالای مخاطرات طبیعی قرار دارد؛ از زمینلرزه‌های ناشی از فعالیت گسل‌ها و سیلاب‌های ناگهانی تا خشکسالی، تنش آبی و مخاطرات مرتبط با تغییرات محیطی. با این حال، میزان خسارات ناشی از این مخاطرات تنها به ویژگی‌های طبیعی و شدت پدیده‌ها وابسته نیست، بلکه نحوه استقرار جمعیت، کیفیت ساخت‌وساز، الگوی توسعه شهری، کاربری زمین و میزان آمادگی برای مواجهه با بحران نیز در تعیین ابعاد پیامدها نقش دارند. به همین دلیل، در ادبیات مدیریت بحران، میان «خطر» و «ریسک» تفاوت گذاشته می‌شود: خطر به امکان وقوع یک پدیده زیان‌بار اشاره دارد، اما ریسک، پیامدهای احتمالی آن را با در نظر گرفتن میزان مواجهه و آسیب‌پذیری جمعیت و دارایی‌ها بررسی می‌کند.

    در چنین چارچوبی، توسعه اقتصادی و زیرساختی لزوما به کاهش ریسک سوانح منجر نمی‌شود؛ ایجاد زیرساخت‌های مقاوم، توسعه خدمات امدادی و ارتقای استانداردهای ساخت‌وساز می‌تواند آسیب‌پذیری را کاهش دهد؛ در مقابل، گسترش نامتوازن شهرها، تمرکز جمعیت و دارایی‌ها در پهنه‌های پرخطر و اجرای پروژه‌ها بدون ارزیابی جامع پیامدهای بلندمدت، ممکن است ظرفیت بروز خسارات گسترده را افزایش دهد. از این منظر، مساله اصلی صرفا پیش‌بینی وقوع زلزله یا سیل نیست، بلکه چگونگی تصمیم‌گیری درباره محل سکونت، نوع سرمایه‌گذاری و شیوه مدیریت سرزمین پیش از وقوع سانحه است.

    مهدی زارع، رئیس مرکز پیش‌بینی زلزله پژوهشگاه بین‌المللی زلزله‌شناسی و مهندسی زلزله، با بررسی تحولات جمعیتی و اقتصادی ایران پس از کشف نفت، بر این نکته تأکید می‌کند که در برخی دوره‌ها، شتاب توسعه و اولویت‌های سودمحور، توجه به مخاطرات طبیعی را به حاشیه رانده است. وی با تفکیک «ریسک‌پذیری» از «ریسک‌محوری»، ضرورت ادغام ارزیابی ریسک در برنامه‌ریزی توسعه را مطرح می‌کند؛ رویکردی که هدف آن نه توقف توسعه، بلکه کاهش آسیب‌پذیری، افزایش تاب‌آوری و جلوگیری از تحمیل هزینه‌های سنگین به جامعه در آینده است.

    بهای نادیده‌گرفتن ریسک در توسعه ایران

    دکتر مهدی زارع در گفت‌وگو با ایسنا با بیان اینکه مردمان فلات ایران در گذشته تاریخی بیشتر به مساله ریسک سوانح توجه می کردند، افزود: این درحالی است که در حدود ۱۲۰ سال اخیر با مدرن شدن کشور و پس از کشف نفت، کسب سود سریع‌تر و بی‌توجهی به ریسک در بیشتر پروژه‌های توسعه در ایران قالب شده است و دلیل اصلی این تحول، گذار از یک الگوی تاریخی مبتنی بر تجربه زیسته و احتیاط محلی به الگوی مدرن «رانت‌محور و سودمحور» پس از کشف نفت (۱۹۰۸) و مدرنیزاسیون دولتی است.

    وی این تغییر را نه صرفا فنی، بلکه سیاسی-تاریخی و فرهنگی دانست و اظهار کرد: مردمان فلات ایران با زلزله‌خیزی بالا، سیلاب‌ها و خشکسالی‌های مکرر برای قرن‌ها با ریسک سوانح به‌عنوان بخشی از واقعیت زندگی کنار می‌آمدند. این توجه نه لزوما «علمی مدرن»، بلکه مبتنی بر موارد متنوعی چون دانش محلی و ساختارهای تکرارشونده -تجربه گذشته به ‌عنوان راهنمای آینده-، معماری تاب‌آور، الگوی سکونت پراکنده و مدیریت منابع آب و زمین و در چارچوب فرهنگی-دینی، مفاهیمی مانند احتیاط، توکل همراه با تدبیر و اجتناب از غرور بود.

    زارع ادامه داد: این رویکرد موجب افزایش میزان مواجهه با خطر در برخی مخاطرات، به ‌ویژه مخاطرات مرتبط با آب و فعالیت‌های صنعتی شده است؛ به این معنا که شمار افراد و حجم دارایی‌های در معرض آسیب، تحت تأثیر فعالیت‌های انسانی افزایش یافته است. همچنین ریسک لرزه‌ای به دلیل شرایط زمین‌شناختی همچنان بالا است، اما شدت پیامدهای آن با توجه به عواملی مانند شیوه‌های ساخت‌وساز و تراکم جمعیت متفاوت است.

    رییس مرکز پیش بینی زلزله پژوهشگاه بین‌المللی زلزله با بیان اینکه در حدود سال‌های ۱۹۰۰ تا ۱۹۱۰، جمعیت ایران تقریباً ۱۰ تا ۱۲ میلیون نفر بود، یادآور شد: این رقم در ابتدا رشد ملایمی داشت، اما با افزایش درآمدهای نفتی، بهبود شاخص‌های بهداشتی و توسعه پس از جنگ جهانی دوم شتاب گرفت، به گونه‌ای که جمعیت در سال ۱۹۵۰ به حدود ۱۶ تا ۱۷ میلیون، در سال ۱۹۸۰ به حدود ۳۸ تا ۴۰ میلیون، در سال ۲۰۰۰ به حدود ۶۶ میلیون و در سال‌های ۲۰۲۶–۲۰۲۵ به حدود ۹۱ تا ۹۳ میلیون نفر رسید.

    وی با بیان اینکه رشد جمعیت به‌ ویژه در دهه‌های ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰  بسیار سریع بود و سپس با اجرای برنامه‌های تنظیم خانواده و کاهش نرخ باروری، روند آن کند شد، خاطر نشان کرد: نسبت جمعیت شهرنشین از حدود ۳۰ تا ۳۵ درصد در اواسط قرن بیستم به حدود ۷۷ درصد تا سال ۲۰۲۵ افزایش یافت. مهاجرت از روستا به شهر و تبدیل مناطق روستایی به شهر، موجب تمرکز جمعیت در شهرها شد؛ شهرهایی که بسیاری از آن‌ها در مناطق لرزه‌خیز یا دارای تنش آبی قرار دارند-مانند تهران و کلان‌شهر پیرامونی آن با جمعیتی بیش از ۱۰ میلیون نفر.

    زارع با اشاره به اثرات کشف نفت و تاسیس شرکت نفت در افزایش ریسک مخاطرات تاکید کرد: کشف نفت به تأسیس شرکت نفت انگلیس و ایران- که بعد از ملی شدن به دست دولت دکتر محمد مصدق به شرکت ملی نفت ایران تغییر نام یافت- منجر شد و منابع مالی لازم برای ایجاد زیرساخت‌ها، ساخت شهرهای جدید در خوزستان مانند مسجدسلیمان و آبادان و نوسازی گسترده کشور  فراهم آورد. تولید ناخالص داخلی سرانه از سطوح بسیار پایین حدود ۲۰۰ دلار به قیمت‌های جاری سال ۱۹۶۰ در جریان رونق‌های نفتی دهه ۱۹۷۰ افزایش یافت. استانداردهای واقعی زندگی و زیرساخت‌ها توسعه یافتند، اما اقتصاد همچنان به‌شدت به منابع طبیعی وابسته باقی ماند.

    وی ادامه داد: این تغییرات، شمار افراد و دارایی‌های اقتصادی در معرض مخاطرات را به‌شدت افزایش داد و همزمان هم امکان کاهش ریسک– با بهبود جاده‌ها، بیمارستان‌ها و توسعه و به کارگیری آیین‌نامه‌های ساختمانی- و هم زمینه ایجاد ریسک- باگسترش بی‌رویه شهرها، کشاورزی متراکم و تمرکز صنعتی- فراهم شد.

    زلزله‌های مهم و نقش عوامل انسانی در افزایش مخاطرات

    رئیس مرکز پیش‌بینی زلزله پژوهشگاه بین‌المللی زلزله‌شناسی و مهندسی زلزله، با اشاره به تلفات زمینلرزه‌های ایران از ابتدای قرن بیستم، با بیان اینکه از سال ۱۹۰۰ میلادی تاکنون، زمین‌لرزه‌ها در ایران به کشته‌شدن دست‌کم حدود ۱۲۶ هزار نفر منجر شده‌اند، افزود: زمینلرزه‌های «سیلاخور» در سال ۱۹۰۹، «بوئین‌زهرا» در سال ۱۹۶۲، «طبس» در سال ۱۹۷۸، «منجیل» در سال ۱۹۹۰، «بم» در سال ۲۰۰۳ و «سرپل‌ذهاب» در سال ۲۰۱۷ به ‌عنوان رویدادهای مهم لرزه‌ای ایران است.

    به گفته وی در بخش‌های ابتدایی این دوره، در بسیاری از موارد، میزان خسارات مطلق، کمتر بود؛ چراکه جمعیت کمتر و پراکنده‌تر بود، هرچند ساختمان‌های خشتی و گلی آسیب‌ پذیری بالایی در برابر زلزله وجود داشتند.

    زارع ادامه داد: با نزدیک‌ شدن به زمان حاضر، افزایش تراکم جمعیت در شهرها و ضعف در اجرای مقررات نوین ساخت ‌و ساز، ظرفیت بروز خسارات و میزان ریسک را افزایش داده است. در مقابل، بهبود سامانه‌های پایش، اصلاح برخی آیین‌نامه‌ها پس از زمینلرزه‌های بزرگ و ارتقای واکنش در شرایط اضطراری، در برخی رویدادهای اخیر به کاهش شدت پیامدها، متناسب با جمعیت در معرض خطر کمک کرده است.

    وی با تأکید بر اینکه تهران همچنان یکی از کلان‌شهرهای کشور با ریسک لرزه‌ای بالا محسوب می‌شود، اظهار کرد: در مجموع، ظرفیت بروز فاجعه‌ای با پیامدهای سنگین شهری در مقایسه با گذشته افزایش یافته است.

    رئیس مرکز پیش‌بینی زلزله پژوهشگاه بین‌المللی زلزله‌شناسی و مهندسی زلزله با اشاره به نقش فعالیت‌های انسانی در تشدید مخاطرات مرتبط با آب گفت: رشد جمعیت و گسترش فعالیت‌های کشاورزی، در کنار برداشت بیش از حد از منابع آب زیرزمینی، انحراف مسیر رودخانه‌ها و تخریب سامانه‌های سنتی قنات، از جمله عواملی هستند که بر وضعیت منابع آب کشور تأثیر گذاشته‌اند. خشک‌شدن دریاچه ارومیه نیز نمونه‌ای از چالش‌های جدی آبی در ایران است.

    وی افزود: خطر سیل نیز در برخی مناطق تحت تأثیر عواملی مانند تغییر کاربری زمین، افزایش سطوح نفوذناپذیر در محدوده‌های شهری، جنگل‌زدایی و افزایش رواناب ناشی از شهرنشینی تشدید شده است.

    زارع با اشاره به تغییرات ساختاری جامعه ایران در یک قرن گذشته اظهار کرد: تحولات اقتصادی و جمعیتی، ایران را از جامعه‌ای عمدتا کشاورزی با تراکم جمعیتی کمتر، به کشوری با جمعیت شهری گسترده و وابستگی قابل‌ توجه به منابع طبیعی تبدیل کرده است. در این روند، فعالیت‌های انسانی مخاطرات مرتبط با آب را تشدید کرده، جمعیت و دارایی‌ها را در مناطق پرخطر متمرکز ساخته و در کنار خطر لرزه‌ای مستمر، زمینه انباشت مخاطرات صنعتی و ناشی از منازعات را نیز فراهم آورده است. از این منظر، ظرفیت بروز فاجعه و احتمال تحمیل خسارات گسترده در سال ۲۰۲۶، در مقایسه با سال ۱۹۰۸، به‌طور قابل‌توجهی افزایش یافته است.

    این محقق حوزه مخاطرات ارزیابی ریسک را فرایندی تاریخی و سیاسی دانست که در فاصله میان تجربه‌های گذشته و انتظارات آینده شکل می‌گیرد و خاطر نشان کرد: ریسک صرفا یک احتمال آماری نیست، بلکه پدیده‌ای واقعی است که باید در بستر شرایط اجتماعی، اقتصادی و تاریخی مورد بررسی قرار گیرد. در این رویکرد، ارزیابی ریسک با مفاهیمی همچون اخلاق، ایمان، بصیرت و تقوا پیوند می‌خورد و هدف آن برپایی حق و عدالت است، نه صرفاً بهینه‌سازی سود.

    نفت و وابستگی اقتصادی؛ از آغاز اکتشاف تا تحولات اخیر

    زارع به تاریخ صنعت نفت ایران اشاره کرد و گفت: کشف نفت در سال ۱۹۰۸ میلادی، آغازگر فصل تازه‌ای در تاریخ اقتصادی و صنعتی کشور بود. تولید نفت ایران در سال ۱۹۷۴ میلادی به بیش از ۶ میلیون بشکه در روز رسید و پس از آن، تحولات سیاسی و اقتصادی، از جمله نهضت ملی‌شدن صنعت نفت در سال‌های ۱۳۳۰ تا ۱۳۳۲، انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷، جنگ تحمیلی در فاصله سال‌های ۱۳۵۹ تا ۱۳۶۷، جنگ‌های اخیر و تحریم‌ها، بر روند تولید و فروش نفت کشور تأثیر گذاشتند.

    وی با اشاره به تداوم وابستگی اقتصاد ایران به درآمدهای نفتی، اظهار کرد: ایران از نظر ذخایر اثبات‌شده نفت، در زمره کشورهای دارای بزرگترین ذخایر جهان قرار دارد و میزان این ذخایر حدود ۲۰۸ تا ۲۰۹ میلیارد بشکه برآورد شده است. درآمد آسان نفتی (رانت) انگیزه برنامه‌ریزی بلندمدت و احتیاط‌ آمیز را کاهش داد. دولت و نخبگان به‌جای تطبیق با ریسک‌های طبیعی فلات، پروژه‌های توسعه سریع -شهرسازی گسترده، سدسازی، صنایع سنگین، زیرساخت‌های متمرکز- را با هدف کسب سود سریع و رشد اقتصادی پیش بردند.

    زارع با اشاره به تغییر مفهوم ریسک در دوران مدرن، با تاکید بر اینکه مفهوم ریسک به ‌تدریج به مفهومی فنی و احتمالاتی تقلیل یافت که بر اندازه‌گیری، بیمه و کنترل متمرکز است، ادامه داد: با این حال، در عمل، ملاحظات مربوط به مخاطرات طبیعی مانند زلزله و سیل در بسیاری از پروژه‌های توسعه‌ای نادیده گرفته شد یا در اولویت‌های بعدی قرار گرفت، چراکه استخراج سریع ثروت و نمایش توسعه در اولویت قرار داشت.

    وی افزود: ایران در فاصله سال‌های ۱۹۰۰ تا ۲۰۱۵ میلادی، با ۲۰۸ سانحه طبیعی، بیش از ۱۵۶ هزار کشته و حدود ۴۴.۶ میلیون نفر آسیب‌دیده مواجه بوده و این سوانح میلیاردها دلار خسارت به کشور وارد کرده‌اند. در این میان، زمین‌لرزه و سیل بیشترین سهم را در پیامدهای سوانح داشته‌اند. همچنین روند وقوع سوانح، به‌ویژه مخاطرات هیدرولوژیک و هواشناختی، افزایشی بوده و شهرنشینی سریع نیز به تشدید آسیب‌پذیری منجر شده است.

    رئیس مرکز پیش‌بینی زلزله پژوهشگاه بین‌المللی زلزله‌شناسی و مهندسی زلزله با تأکید بر ضرورت اولویت‌دادن به کاهش ریسک در کشورهای در حال توسعه و دارای درآمد متوسط، اظهار کرد: در کشورهایی مانند ایران، کاهش ریسک باید به اولویتی ملی تبدیل شود، اما الگوهای موجود در بسیاری از موارد همچنان واکنشی هستند و به‌جای پیشگیری و کاهش آسیب‌پذیری پیش از وقوع سانحه، بر مدیریت پیامدها پس از وقوع آن تمرکز دارند.

    زارع با اشاره به تأثیر درآمدهای نفتی بر الگوی توسعه کشور، گفت: درآمدهای نفتی وابستگی به ظرفیت‌های تولیدی واقعی جامعه را کاهش داد و امکان اجرای پروژه‌های بلندپروازانه را بدون توجه کافی به هزینه‌های بلندمدت ریسک فراهم کرد. این وضعیت با مفهوم «نفرین منابع» قابل توضیح است؛ وضعیتی که در آن، وابستگی به درآمدهای حاصل از منابع طبیعی، زمینه کم‌توجهی به سرمایه‌گذاری پایدار و تمرکز بر تولید و صادرات سریع را فراهم می‌کند.

    وی ادامه داد: در جهان مدرن، مفهوم ریسک از خطر تجربه‌شده و دارای ابعاد اخلاقی، به احتمالی قابل محاسبه تبدیل شده است؛ اما در روند مدرنیزاسیون ایران، این محاسبات اغلب در خدمت منافع کوتاه‌مدت قرار گرفته‌اند، نه حکمرانی پایدار و کاهش آسیب‌پذیری در بلندمدت.

    زارع با بیان اینکه تصمیم‌گیری درباره توسعه پایدار همواره تحت تأثیر عوامل اقتصادی، اجتماعی و سیاسی قرار دارد، گفت: محاسبات هزینه و فایده در برخی پروژه‌ها تحت تأثیر عواطف جمعی، از جمله اضطراب و خشم و منطق‌های سیاسی قرار می‌گیرند. در چنین شرایطی، پروژه‌های توسعه‌ای نیز اغلب با رویکردی کوتاه‌مدت و در فضایی سیاسی‌شده تعریف می‌شوند.

    وی افزود: شتاب تحولات تاریخی می‌تواند فاصله میان تجربه‌های گذشته و انتظارات آینده را افزایش دهد. در ایران نیز افق انتظار برای دستیابی سریع به توسعه مبتنی بر درآمدهای نفتی، در مواردی بر تجربه تاریخی سوانح و ضرورت احتیاط در برابر مخاطرات طبیعی غلبه کرده است.

    این محقق حوزه مخاطرات با اشاره به تغییر رویکردها در مواجهه با سوانح طبیعی، اظهار کرد: توجه تاریخی به ریسک سوانح، واکنشی واقع‌بینانه به شرایط محیطی فلات ایران بود؛ اما پس از کشف نفت و آغاز روند مدرنیزاسیون، منطق مبتنی بر کسب درآمد و سود سریع، این احتیاط را به حاشیه راند و در برخی موارد، توسعه به اجرای پروژه‌هایی منجر شد که مخاطرات طبیعی در آنها نادیده گرفته شدند یا مدیریت آنها به پس از وقوع پیامدها موکول شد.

    وی با تاکید بر ضرورت بازنگری در شیوه ارزیابی ریسک، گفت: اسناد و شواهد موجود، ضرورت بازگشت به ارزیابی ریسک به‌عنوان فرایندی تاریخی، سیاسی و اخلاقی، در کنار ابعاد فنی آن را نشان می‌دهند. بر این اساس، ارزیابی ریسک باید به‌طور واقعی در برنامه‌ریزی توسعه ادغام شود؛ ضرورتی که با توجه به روند افزایشی برخی سوانح و تشدید آسیب‌پذیری مناطق شهری اهمیت بیشتری پیدا می‌کند.

    تفاوت ریسک‌پذیری و ریسک‌محوری در توسعه

    زارع در ادامه با تفکیک دو مفهوم ریسک‌پذیری و ریسک‌محوری در سیاستگذاری توسعه، گفت: ریسک‌پذیری به معنای تمایل به پذیرش سطح مشخصی از خطر با هدف دستیابی به بازدهی بیشتر است. در این رویکرد، نتیجه‌گرایی، کسب سود، رشد سریع و پیشبرد پروژه‌ها در اولویت قرار دارند و این تصور غالب است که بدون پذیرش ریسک، پیشرفتی حاصل نخواهد شد. در حوزه توسعه، این رویکرد می‌تواند در قالب اجرای پروژه‌های بزرگ و شتاب‌زده، از جمله سدسازی، ایجاد شهرهای جدید و توسعه صنایع سنگین، بدون ارزیابی دقیق پیامدهای بلندمدت بروز کند. در چنین شرایطی، سرعت و حجم سرمایه‌گذاری بر پایداری اولویت می‌یابد و نگاه کوتاه‌مدت و سودمحور، به‌ویژه در اقتصادهای متکی بر درآمدهای نفتی تقویت می‌شود.

    رئیس مرکز پیش‌بینی زلزله پژوهشگاه بین‌المللی زلزله‌شناسی و مهندسی زلزله ادامه داد: در تجربه توسعه ایران پس از کشف نفت، غلبه منطق ریسک‌پذیری و بی‌توجهی عملی به پیامدهای خطر، در برخی موارد به افزایش آسیب‌پذیری در برابر زلزله، سیل و بحران‌های محیط‌زیستی انجامیده است.

    وی «ریسک‌محوری» را رویکردی متفاوت دانست و اظهار کرد: در رویکرد ریسک‌محور، ریسک مبنای اصلی تصمیم‌گیری قرار می‌گیرد و شناسایی، ارزیابی، اولویت‌بندی و مدیریت فعال مخاطرات، پیش از اجرای پروژه‌ها انجام می‌شود. در این رویکرد، هر تصمیم توسعه‌ای باید پیش از اجرا از فرایند ارزیابی ریسک عبور کند و پایداری و کیفیت تصمیم‌گیری، در کنار نتایج اقتصادی مورد توجه قرار گیرد.

    زارع با تاکید بر اینکه ارزیابی ریسک در رویکرد ریسک‌محور صرفا به محاسبات فنی محدود نمی‌شود، یادآور شد: در این رویکرد، دانش تخصصی باید با دانش محلی و ملاحظات اخلاقی ترکیب شود. توجه به مفاهیمی مانند تقوا، تدبیر همراه با توکل و پرهیز از غرور، در کنار اولویت‌دادن به کاهش آسیب‌پذیری، افزایش تاب‌آوری و عدالت بین‌نسلی می‌تواند در تصمیم‌گیری‌های توسعه‌ای نقش داشته باشد. استفاده از ابزارهایی مانند ارزیابی ریسک سوانح، تحلیل سناریوها و ادغام ملاحظات ریسک در برنامه‌ریزی کاربری زمین و بودجه‌ریزی، از جمله الزامات حرکت به سمت توسعه ریسک‌محور است.

    زارع با اشاره به برخی پروژه‌های توسعه‌ای کشور، اظهار کرد: ریسک‌پذیری بدون توجه به ارزیابی و مدیریت ریسک می‌تواند به پیامدهای پرهزینه منجر شود؛ موضوعی که در برخی پروژه‌های توسعه‌ای ایران، از جمله مداخلات مرتبط با دریاچه ارومیه، سدهای لار و گتوند و توسعه تهران به‌عنوان پایتخت در منطقه‌ای با محدودیت منابع آب و ریسک لرزه‌ای بالا، قابل بررسی است. ریسک‌محوری به معنای ریسک‌گریزی نیست، بلکه به معنای پذیرش هوشمندانه و مسئولانه خطر است. رویکرد مطلوب در توسعه، آمادگی برای پذیرش ریسک‌های حساب‌شده است؛ مشروط بر آنکه ارزیابی پیامدهای آنها به‌صورت جدی و با در نظر گرفتن ابعاد فنی، تاریخی، اخلاقی و سیاسی انجام شود.

    ایسنا



    مطلب پیشنهادی

    کمال اطهاری در گفت‌وگو با ایسنا، با اشاره به محدود شدن امکان استفاده از سیاست‌های کوتاه‌مدت برای حل مشکلات اقتصادی کشور، اظهار کرد: اقتصاد ایران در شرایطی قرار گرفته که تقریباً تمام ظرفیت‌های سیاست‌گذاری کوتاه‌مدت برای مدیریت مشکلات آن مصرف شده و دیگر نمی‌توان برای حل مسائل ساختاری اقتصاد به راهکارهای مقطعی تکیه کرد. وی با بیان اینکه کاهش فشار تورمی و جلوگیری از تحمیل هزینه‌های بیشتر به معیشت مردم، نیازمند توجه به ریشه‌های مشکلات اقتصادی است، گفت: مسئله اقتصاد ایران را نمی‌توان صرفاً در چارچوب تصمیم‌های کوتاه‌مدت بررسی کرد؛ زیرا بخشی از مشکلات کنونی، ریشه در جهت‌گیری‌هایی دارد که طی سال‌های گذشته مسیر تخصیص منابع و اولویت‌های توسعه کشور را تغییر داده‌اند. اطهاری با اشاره به فاصله سال‌های ۱۳۸۴ تا ۱۳۹۲، اظهار کرد: در این دوره، ایران حدود ۷۰۰ میلیارد دلار درآمد ارزی به دست آورد؛ رقمی که تقریباً با مجموع درآمدهای ارزی کشور در دوره‌های پیش از آن برابری می‌کرد. این پژوهشگر اقتصاد سیاسی و توسعه معتقد است چنین منابعی می‌توانست فرصتی برای تغییر ساختار اقتصاد ایران و حرکت به سمت اقتصاد دانش‌بنیان باشد، اما جهت‌گیری اقتصادی اتخاذشده، سرمایه را از مسیر تولید و نوآوری دور کرد و مسکن به‌عنوان لوکوموتیو اقتصاد معرفی شد. مسکن چگونه به لکوموتیو اقتصاد ایران تبدیل شد؟ اطهاری با انتقاد از این ایده که «لکوموتیو اقتصاد ایران مسکن است»، گفت: در شرایطی که کشور می‌توانست از درآمدهای ارزی خود برای توسعه فناوری، تقویت تولید و ایجاد زیرساخت‌های اقتصاد دانش‌بنیان استفاده کند، مسکن به‌عنوان محور اصلی تحرک اقتصادی مطرح شد؛ درحالی‌که این انتخاب با نیازهای بلندمدت توسعه کشور هم‌خوانی نداشت. وی توضیح داد: سرمایه‌گذاری در فعالیت‌های مولد می‌تواند به تولید کالاها و خدمات جدید، توسعه فناوری، افزایش بهره‌وری و ایجاد ظرفیت‌های تازه اقتصادی منجر شود؛ اما هنگامی که ملک به مقصد اصلی سرمایه تبدیل می‌شود، منابع مالی به‌جای آنکه در مسیر ایجاد ظرفیت‌های تولیدی و فناورانه قرار گیرند، در دارایی‌های ملکی متمرکز می‌شوند. به گفته این پژوهشگر اقتصاد سیاسی و توسعه، مسئله صرفاً افزایش ساخت‌وساز یا گسترش بازار مسکن نبود، بلکه به اولویتی مربوط می‌شد که در سیاست‌گذاری اقتصادی به این بخش داده شد. از نگاه او، منابعی که می‌توانستند به توسعه فعالیت‌های دانش‌بنیان و افزایش توان رقابتی اقتصاد ایران کمک کنند، به سمت فعالیت‌های ملکی رفتند و فرصت استفاده از آنها برای تقویت بخش‌های مولد محدود شد. اطهاری معتقد است در چنین شرایطی، افزایش سرمایه‌گذاری در ملک لزوماً به معنای تقویت متناسب ظرفیت تولیدی کشور نیست؛ زیرا ارزش دارایی‌های ملکی می‌تواند افزایش یابد، بدون آنکه اقتصاد به همان نسبت از فناوری‌های جدید، بهره‌وری بالاتر یا ظرفیت‌های تازه تولید برخوردار شود. وی در این چارچوب، سیاست‌هایی را که مسکن را به موتور اصلی رشد اقتصادی تبدیل می‌کنند، از منظر فرصت‌های از دست‌رفته توسعه مورد انتقاد قرار داد و تأکید کرد که اقتصاد ایران در آن دوره می‌توانست مسیر دیگری را برای استفاده از درآمدهای ارزی خود انتخاب کند. در همین چارچوب، سیاست‌هایی مانند اجرای طرح مسکن مهر نیز در کنار اولویت یافتن ساخت‌وساز مسکونی، بخشی از فضای سیاست‌گذاری مسکن در آن سال‌ها را شکل می‌دادند. با این‌حال، نقد اصلی اطهاری در این گفت‌وگو متوجه تبدیل مسکن به محور اصلی رشد اقتصادی و غفلت از توسعه فناوری و اقتصاد دانش‌بنیان است، نه صرفاً ساخت واحدهای مسکونی. منطقه ۲۲ تهران؛ قرار بود قطب فناوری شود وی برای توضیح پیامدهای این جهت‌گیری، به طرح تبدیل منطقه ۲۲ تهران به یک «تکنوپل» یا قطب فناوری اشاره کرد؛ طرحی که با هدف فراهم کردن زمینه ورود ایران به اقتصاد دانش‌بنیان مطرح شده بود. دانشگاه‌های برتر کشور عمدتاً در تهران متمرکز بودند و این شهر از ظرفیت‌های علمی و صنعتی قابل‌توجهی برخوردار بود. از این‌رو، می‌شد با ایجاد پیوند میان دانشگاه‌ها، صنایع، سرمایه‌گذاری و فعالیت‌های فناورانه، منطقه ۲۲ تهران را به مرکزی برای توسعه فناوری‌های پیشرفته تبدیل کرد. این پژوهشگر اقتصاد سیاسی و توسعه با اشاره به مجاورت منطقه ۲۲ با منطقه ۲۱ تهران که ظرفیت‌های صنعتی دارد، اظهار کرد: ایده این بود که منطقه ۲۲ به تکنوپل تبدیل شود تا زمینه توسعه فعالیت‌های فناورانه و حرکت تهران به سمت اقتصاد دانش فراهم شود؛ اما مسیر توسعه این منطقه به سمت فعالیت‌های مسکونی تغییر کرد. اطهاری که در شکل‌گیری این پیشنهاد مشارکت داشته است، این تغییر مسیر را نمونه‌ای از کنار گذاشتن یک فرصت توسعه‌ای دانسته و معتقد است منطقه‌ای که می‌توانست با استفاده از ظرفیت دانشگاه‌ها و صنایع، به ایجاد فعالیت‌های نوآورانه و اشتغال تخصصی کمک کند، به‌جای ایفای چنین نقشی، در مسیری متفاوت قرار گرفت. وی تأکید کرد: موضوع منطقه ۲۲ صرفاً به انتخاب یک کاربری شهری مربوط نیست، بلکه باید آن را در چارچوب اولویت‌های اقتصادی کشور بررسی کرد؛ زیرا توسعه یک قطب فناوری می‌توانست ارتباط میان دانش، سرمایه و تولید را تقویت کند و زمینه ایجاد ارزش افزوده در بخش‌های پیشرفته اقتصاد را فراهم آورد. هنگامی که چنین ظرفیت‌هایی به سمت فعالیت‌های ملکی سوق داده می‌شوند، کشور بخشی از امکان خود را برای ایجاد مراکز نوآوری، توسعه فناوری و شکل‌گیری کسب‌وکارهای دانش‌بنیان از دست می‌دهد. فرصت جذب سرمایه و فناوری از دست رفت این پژوهشگر اقتصاد سیاسی و توسعه با اشاره به شرایط بین‌المللی ایران در سال‌های مورد بحث، اظهار کرد: در آن دوره، تحریم‌ها هنوز به اندازه دوره‌های بعد محدودکننده نبودند و امکان بیشتری برای جذب سرمایه‌گذاری خارجی وجود داشت. وی گفت: ایران می‌توانست از طریق مناطق آزاد و دیگر ظرفیت‌های اقتصادی، سرمایه‌گذاری خارجی را با هدف ورود هم‌زمان سرمایه و فناوری جذب کند؛ الگویی که در ادبیات اقتصادی از آن با عنوان سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی یاد می‌شود. اطهاری با تأکید بر اینکه اهمیت این نوع سرمایه‌گذاری تنها به ورود منابع مالی محدود نمی‌شود، توضیح داد: سرمایه‌گذاری خارجی می‌تواند زمینه انتقال فناوری، دانش فنی و روش‌های نوین تولید را فراهم کند و به توسعه ظرفیت‌های اقتصادی کشور میزبان بیانجامد. به گفته او، ایران می‌توانست در دوره برخورداری از درآمدهای ارزی قابل‌توجه، زیرساخت‌های لازم را برای جذب سرمایه‌گذاری فناورانه فراهم کند و منابع داخلی خود را نیز در همین مسیر به کار گیرد؛ اما جهت‌گیری اقتصادی آن دوره نتوانست این فرصت را به‌درستی مورد استفاده قرار دهد. اهمیت این موضوع زمانی روشن‌تر می‌شود که شرایط آن سال‌ها با دوره‌های بعد مقایسه شود؛ زیرا تشدید تحریم‌ها، محدودیت‌های بیشتری را در مسیر دسترسی اقتصاد ایران به منابع مالی و فناوری خارجی ایجاد کرد. وی تأکید کرد که توسعه فناوری و تقویت ظرفیت‌های تولیدی می‌توانست به افزایش توان اقتصاد ایران برای مقابله با محدودیت‌های خارجی کمک کند اما اولویت یافتن فعالیت‌های ملکی مانع از استفاده مناسب از بخشی از ظرفیت‌های موجود شد. از تضعیف اشتغال مولد تا بیکاری فارغ‌التحصیلان اطهاری در ادامه با اشاره به پیامدهای این جهت‌گیری اقتصادی، وضعیت اشتغال را یکی از نشانه‌های ناکامی مسیر انتخاب‌شده دانست و اظهار کرد: در دوره مورد بحث، با وجود درآمدهای ارزی قابل‌توجه، رشد اشتغال در کشور نزدیک به صفر بود. وی با اشاره به نقش کلان‌شهرها در توسعه اقتصادی گفت: شهرهایی مانند تهران و شیراز می‌توانستند به موتورهای محرک اقتصاد کشور تبدیل شوند؛ به‌ویژه اگر ظرفیت‌های علمی، صنعتی و انسانی آنها در مسیر توسعه فناوری و فعالیت‌های دانش‌بنیان به کار گرفته می‌شد. در بسیاری از اقتصادها، کلان‌شهرها محل تمرکز فعالیت‌های نوآورانه، بنگاه‌های دانش‌بنیان، خدمات تخصصی و مشاغل با بهره‌وری بالاتر هستند. ازاین‌رو، اگر قرار باشد شهرهای بزرگ چنین نقشی ایفا کنند، باید زمینه فعالیت‌های مولد و فناورانه در آنها فراهم شود. این پژوهشگر اقتصاد سیاسی و توسعه معتقد است هنگامی که سرمایه به‌جای تولید و نوآوری به سمت فعالیت‌های ملکی هدایت می‌شود، ظرفیت اقتصاد برای ایجاد مشاغل تخصصی و پایدار نیز محدود خواهد شد. وی با اشاره به وضعیت اشتغال فارغ‌التحصیلان دانشگاهی توضیح داد: یکی از پیامدهای چنین شرایطی، دشواری ورود نیروی کار تحصیل‌کرده به مشاغلی است که با تخصص و مهارت‌های او تناسب دارند. برای توضیح این وضعیت به گسترش فعالیت‌هایی مانند کار در پلتفرم‌های حمل‌ونقل اینترنتی می‌توان اشاره کرد؛ بخشی از نیروی کار، به‌جای اشتغال در فعالیت‌های تخصصی متناسب با تحصیلات خود، به مشاغلی روی می‌آورد که الزاماً از دانش و مهارت‌های او استفاده نمی‌کنند. به اعتقاد اطهاری، مسئله را نباید صرفاً به انتخاب شغلی افراد تقلیل داد؛ بلکه باید بررسی کرد که چرا اقتصاد ایران نمی‌تواند به اندازه کافی فرصت‌های شغلی متناسب با ظرفیت نیروی انسانی تحصیل‌کرده ایجاد کند. توسعه اقتصاد دانش‌بنیان می‌توانست زمینه ایجاد مشاغل تخصصی، افزایش بهره‌وری و استفاده بهتر از ظرفیت نیروی انسانی را فراهم کند؛ اما مسیر انتخاب‌شده برای تخصیص سرمایه، به تقویت کافی این ظرفیت‌ها منجر نشد. توسعه فناوری چگونه هزینه دستیابی به قابلیت‌های پیشرفته را کاهش می‌دهد؟ اطهاری در بخش دیگری از گفت‌وگو، توسعه فناوری را با توانایی کشورها در کاهش هزینه دستیابی به قابلیت‌های پیشرفته مرتبط دانست و اظهار کرد: فناوری‌های پیشرفته تنها در حوزه نظامی کاربرد ندارند، بلکه در صنایع مختلف، از خودرو و تجهیزات الکترونیکی تا دیگر محصولات صنعتی، مورد استفاده قرار می‌گیرند. وی با اشاره به فناوری‌هایی مانند تراشه‌ها و حسگرها توضیح داد: هنگامی که یک کشور از ظرفیت تولید این فناوری‌ها برخوردار باشد، امکان استفاده از آنها در بخش‌های مختلف اقتصاد فراهم می‌شود و توسعه فناوری می‌تواند به افزایش توان تولیدی صنایع متعدد کمک کند. این پژوهشگر اقتصاد سیاسی و توسعه برای توضیح این موضوع به شرکت انویدیا و فعالیت آن در حوزه تراشه‌ها اشاره کرد و گفت: فناوری‌های پیشرفته می‌توانند کاربردهایی گسترده‌تر از یک صنعت مشخص داشته باشند و به همین دلیل، توسعه آنها برای ساختار کلی اقتصاد اهمیت دارد. اطهاری با مقایسه وضعیت کشورهایی که از ظرفیت فناوری پیشرفته برخوردارند با کشورهایی که در این زمینه عقب‌مانده‌اند، توضیح داد: کشورهایی که توان توسعه و تولید فناوری را در بخش‌های مختلف اقتصاد دارند، می‌توانند از این ظرفیت‌ها در حوزه‌های گوناگون استفاده کنند؛ درحالی‌که کشورهای عقب‌مانده از نظر فناوری، برای دستیابی به برخی قابلیت‌های پیشرفته، به‌ویژه در حوزه نظامی، ممکن است با هزینه‌های بیشتری روبه‌رو شوند. از نگاه او، تقویت تولید و نوآوری تنها به افزایش اشتغال یا رشد اقتصادی محدود نمی‌شود، بلکه می‌تواند توان کشور را برای توسعه فناوری‌های پیشرفته و کاهش وابستگی به منابع و فناوری خارجی افزایش دهد. در همین چارچوب، فاصله گرفتن سرمایه از فعالیت‌های مولد مسئله‌ای فراتر از بازار مسکن است، این جهت‌گیری می‌تواند بر توان فناورانه و ظرفیت‌های اقتصادی کشور در بلندمدت اثر بگذارد. ایران‌مال و بانک آینده؛ مسئله تخصیص منابع مالی اطهاری در ادامه گفت‌وگو با اشاره به پروژه ایران‌مال و بانک آینده، این موضوع را در چارچوب انتقاد خود از نحوه تخصیص منابع مالی در اقتصاد ایران مطرح کرد. وی با اشاره به زیان‌های بانک آینده اظهار کرد: ابعاد زیان این بانک از نظر او مسئله‌ای مهم است؛ به‌ویژه هنگامی که میزان منابع از دست‌رفته با نیازهای سرمایه‌گذاری در بخش‌های مولد اقتصاد مقایسه شود. این کارشناس، میزان زیان بانک آینده را با کل سرمایه‌گذاری سالانه بخش کشاورزی مقایسه کرد و این وضعیت را نمونه‌ای از مشکلات تخصیص منابع در اقتصاد ایران دانست. به گفته اطهاری، هنگامی که منابع مالی به پروژه‌هایی اختصاص پیدا می‌کنند که با زیان‌های گسترده روبه‌رو می‌شوند، باید بررسی کرد که این منابع چه فرصت‌هایی را برای سرمایه‌گذاری در بخش‌های دیگر اقتصاد از بین برده‌اند. وی با انتقاد از کم‌توجهی به این مسئله در فضای رسانه‌ای، معتقد است نحوه تخصیص منابع بانکی و پیامدهای اقتصادی آن باید با دقت بیشتری بررسی شود؛ زیرا منابع مالی می‌توانند در مسیرهای متفاوتی به کار گرفته شوند و نتایج بسیار متفاوتی برای تولید، اشتغال و توسعه کشور ایجاد کنند. ارزیابی این موضوعات نباید صرفاً به بررسی عملکرد یک پروژه یا یک بانک محدود شود، بلکه لازم است پیامدهای تخصیص منابع برای کل اقتصاد و فرصت‌های سرمایه‌گذاری ازدست‌رفته نیز مورد توجه قرار گیرد. نفوذ لزوماً به معنای ترور نیست؛ آثار نفوذ اقتصادی ممکن است سال‌ها بعد آشکار شود این پژوهشگر اقتصاد سیاسی و توسعه در بخش دیگری از گفت‌وگو، با اشاره به مفهوم نفوذ در ساختار اقتصادی کشور، تأکید کرد که نفوذ را نباید صرفاً به اقدامات مستقیم علیه مسئولان و ترور محدود دانست. وی با بیان اینکه برخی اقدامات می‌توانند از طریق تصمیم‌ها و جهت‌گیری‌های اقتصادی آثار بلندمدت بر کشور بر جای بگذارند، اظهار کرد: نفوذ لزوماً به معنای ترور رهبران کشور نیست؛ نفوذ در اقتصاد نیز می‌تواند اثرگذار باشد و آثار آن ممکن است سال‌ها بعد مشخص شود. برای بررسی چنین موضوعی باید به پیامدهای بلندمدت تصمیم‌های اقتصادی توجه کرد؛ تصمیم‌هایی که ممکن است در زمان اتخاذ، آثار مخرب آنها به‌روشن ی دیده نشود، اما در گذر زمان بر ساختار تولید، اشتغال و ظرفیت توسعه کشور اثر بگذارند. این پژوهشگر اقتصاد سیاسی و توسعه در توضیح دیدگاه خود به تصمیم‌هایی اشاره کرد که در فاصله سال‌های ۱۳۸۴ تا ۱۳۹۲ مسیر سرمایه‌گذاری و توسعه اقتصادی ایران را تغییر دادند؛ از جمله معرفی مسکن به‌عنوان لوکوموتیو اقتصاد، کنار رفتن ایده تبدیل منطقه ۲۲ تهران به قطب فناوری و هدایت منابع به سمت فعالیت‌های ملکی. به گفته اطهاری، در شرایطی که ایران از درآمدهای ارزی قابل‌توجهی برخوردار بود و امکان بیشتری برای جذب سرمایه و فناوری وجود داشت، می‌شد زیرساخت‌های لازم برای ورود کشور به اقتصاد دانش‌بنیان را فراهم کرد؛ اما این فرصت به‌درستی مورد استفاده قرار نگرفت. این کارشناس با تأکید بر اینکه پیامدهای برخی تصمیم‌های اقتصادی ممکن است در کوتاه‌مدت آشکار نشوند، گفت: آثار آنها می‌تواند در بلندمدت و در قالب تضعیف ظرفیت‌های تولیدی، از دست رفتن فرصت‌های اشتغال و افزایش آسیب‌پذیری اقتصاد نمایان شود. در همین چارچوب، تحریم‌ها را تنها عامل توضیح‌دهنده وضعیت کنونی اقتصاد ایران نمی توان دانست و بررسی تصمیم‌های اقتصادی سال‌های پیش از تشدید تحریم‌ها ضروری است. برای درک آسیب‌پذیری اقتصاد ایران باید علاوه بر فشارهای خارجی، مسیر توسعه و نحوه تخصیص منابع در سال‌های پیشین را نیز بررسی کرد؛ زیرا اقتصادی که فرصت توسعه فناوری، تقویت تولید و ایجاد ظرفیت‌های مولد را از دست داده باشد، در برابر محدودیت‌های خارجی نیز با مشکلات بیشتری مواجه خواهد شد. این پژوهشگر اقتصاد سیاسی همچنین با اشاره به برآوردی که در گفت‌وگو درباره وابستگی اقتصاد تهران به درآمدهای نفتی مطرح کرد، توضیح داد که وابستگی بالای فعالیت‌های اقتصادی به منابع حاصل از نفت، می‌تواند اقتصاد را در برابر تحریم‌ها آسیب‌پذیر کند. هنگامی که ظرفیت‌های تولیدی، فناورانه و درآمدزای مستقل از نفت به اندازه کافی توسعه نیافته باشند، محدود شدن درآمدهای ارزی می‌تواند فشار قابل‌توجهی بر فعالیت‌های اقتصادی و زندگی مردم وارد کند. اطهاری در عین حال با اشاره به تحلیل‌هایی که درباره پیامدهای فشار اقتصادی بر جامعه ایران مطرح شده بود، تأکید کرد که آثار چنین فشارهایی را نمی‌توان صرفاً با پیش‌بینی واکنش‌های سیاسی مردم ارزیابی کرد؛ زیرا هزینه‌های اقتصادی این شرایط در نهایت بر زندگی و معیشت جامعه تحمیل می‌شود. بازنگری در مسیر توسعه؛ از تمرکز بر ملک تا تقویت تولید و نوآوری او در جمع‌بندی دیدگاه خود، بر ضرورت توجه به ریشه‌های ساختاری مشکلات اقتصاد ایران تأکید کرد و گفت: شرایط کنونی را نمی‌توان صرفاً با اتکا به سیاست‌های کوتاه‌مدت مدیریت کرد؛ زیرا بخشی از مشکلات موجود، حاصل جهت‌گیری‌هایی است که در سال‌های گذشته بر تخصیص منابع، ساختار تولید و مسیر توسعه کشور اثر گذاشته‌اند. درآمدهای ارزی قابل‌توجه فاصله سال‌های ۱۳۸۴ تا ۱۳۹۲ می‌توانست فرصتی برای تقویت اقتصاد دانش‌بنیان، توسعه فناوری، جذب سرمایه‌گذاری خارجی و ایجاد اشتغال پایدار فراهم کند؛ اما معرفی مسکن به‌عنوان لوکوموتیو اقتصاد، سرمایه را از تولید و نوآوری دور کرد و فرصت تقویت ظرفیت‌های مولد کشور را از بین برد. وی با اشاره به پیامدهای این رویکرد برای اشتغال، توان تولیدی کشور و آسیب‌پذیری اقتصاد در برابر تحریم‌ها، معتقد است بررسی مشکلات کنونی اقتصاد ایران بدون توجه به تصمیم‌های گذشته و فرصت‌های ازدست‌رفته توسعه، تصویری کامل از وضعیت موجود ارائه نمی‌دهد. از نگاه اطهاری، مسئله اصلی تنها میزان منابع مالی در اختیار کشور نیست، بلکه چگونگی استفاده از این منابع و انتخاب بخش‌هایی است که بتوانند ارزش افزوده پایدار ایجاد کنند. بر این اساس، توسعه اقتصادی زمانی امکان‌پذیر خواهد بود که سرمایه به‌جای تمرکز بر فعالیت‌های ملکی، به سمت ایجاد فناوری، افزایش بهره‌وری، تقویت تولید و توسعه فعالیت‌های دانش‌بنیان هدایت شود.

    چرا ۸ سال سرمایه ایران به‌جای تولید و نوآوری به سمت ملک رفت؟!

    کمال اطهاری، با اشاره به محدود شدن امکان استفاده از سیاست‌های کوتاه‌مدت برای حل مشکلات …

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *