ایران به عنوان یک سرزمین وسیع، و یک قلمرو فرهنگی وسیع تر، مدیون بسیاری از مولفه ها در طول تاریخ بوده است. حفظ این مجموعه سترگ، قبل از هرچیزی مدیون اندیشه ای بنام «اندیشه ایرانشهری» است. و مولفه های دیگر چون زبان فارسی در درجه های بعدی اهمیت قرار دارند، زبان فارسی هم ماندگاری اش بخاطر ثابلیت های خود زبان است، نه صرفا ? شاهنامه و تلاشهای حکیم توس٫
استاد دکتر جواد طباطبایی در این زمینه می گوید:
«تا حدود سی سال پیش، کلمه ایران را نمیتوانستیم زیاد بهکار ببریم و من برای یک متن باید مجوز میگرفتم و ناچار شدم برخی ایرانزمینها را حذف کنم در حالی که ایران یک مقوله تاریخی بسیار مشخص است و نمیتوانید آن را حذف کنید. کلماتی هستند که در حدود ۱۴۰۰ سالی که زبان فارسی، زبان ما و زبان ملی ما است، همه جا به کار رفتهاند و نمیتوانیم آنها را سانسور کنیم. بعدا که بحران بهتدریج عمیقتر و عمیقتر میشد، من بعضی از آن ایرانزمین ها را دوباره برگرداندم و دوباره وارد متن کردم. اینها جزو واقعیتها است و به قول یک اقتصاددان، واقعیتها سمج اند.
در ایران، دین اسلام سه چهار قرن قبل از نظامالملک، دین رسمی شده بود اما بهخلاف بسیاری کشورهای دیگر که به جهان اسلام پیوستند و امروز به آنها میگوییم کشورهای اسلامی، نظام اندیشه سیاسی در ایران، از ورای اسلام، حفظ شد و به دوره بعد از اسلام نیز انتقال یافت. من این تداوم اندیشه ایرانِ پیش از اسلام در دوران اسلامی را «اندیشه ایرانشهری» نامیدم.
اروپاییها گفته بودند که ایران ادامه پیدا کرد و ضمن این که وارد دنیای اسلام شد، در بیرون دنیای اسلام ماند و بنابراین، ایران متفاوت است با کشورهای عربی. ایران جایی است که زبان فارسی در آن تداوم پیدا کرده است یعنی ایرانیان زبانشان را حفظ کردهاند در حالی که کشورهای دیگر در قلمرو دنیای اسلام، زبانشان را از دست دادهاند.
چیزی که من افزودم و سی سال است میکوشم توضیح دهم این است که: آری! زبان فارسی یعنی زبان فارسی جدید که حدود ۱۳۰۰ تا ۱۴۰۰ سال است به آن حرف میزنیم، زبان ملی ماست و مهم است که این زبان را حفظ کردهایم ولی زبان اگر صرفِ زبان بود و اگر با خودش یک چیز متراکمتر و اساسیتری بار نمیآورد که آن زبان را حفظ کند، باقی نمیماند.
زبان چیزی است که با آن، مطلب و آنچه در ضمیر است را بیان میکنیم اما زبان باید چیزی را بگوید. اگر زبان چیزی را نگوید، نمیماند و زبانهای مهم، زبانهایی هستند که چیز مهمی میگویند. و زبان فارسی به این اعتبار، زبان مهمی است، چون حداقل این است که در سه دوره یعنی زبان فارسی باستان، چند شاخه زبان پهلوی و زبان فارسی جدید، توانسته است چیزهای مهمی را بیان کند.
برای نمونه، نهتنها فردوسی بلکه دیگران همچون حافظ هم اشارههایشان به جمشید و جام و… تمامش متوجه ادبیات ایران باستان است و تداوم فکر ایرانی استآنچه که از ایران باستان مانده بود و بهرغم اسلام یا ورای اسلام (تردید دارم که کدامیک از این دو بهتر است) ماند و به دوره اسلامی منتقل شد، این را بهتر است بگوییم اندیشه ایرانشهری. آن چیزی که تداوم ایران را درست کرد و آن چیزی که پایه و اساس تداوم ایران است، زبان فارسی نیست بلکه اندیشه ایرانشهری است که زبانش فارسی است.
اندیشه ایرانشهری در زبانهای دیگری هم بیان شد و زبانهای دیگر غیرعلمی و غیرملی را هم، همین وارد شدن اندیشه ایرانشهری و بیان اندیشه ایرانشهری، تبدیل به زبان علمی و ملی کرد و در نتیجه آنها هم بخشی از میراث بزرگ ایرانشهری هستند که به ایران سیاسی کنونی تعلق ندارند، بلکه به ایران بزرگ فرهنگی متعلق هستند و ما میراث دار بخش کوچکی از آن در مرزهای کنونی ایران هستیم اما ایران فرهنگی بزرگ فقط این ایران سیاسی کنونی نیست.
زمانی که خواستند ترکیه را به ترکیه جدید تبدیل کنند، آتاتورک کار اصلی را انجام داد و بند ناف ترکیه را از زبان قبل از خودش قطع کرد. دلیلش این بود که اگر همچنان آن زبان ترکی عثمانی را صحبت میکردند و آن زبان را مینوشتند، ناچار میبایست فرهنگ ایرانی را مینوشتند و در این صورت، فرهنگ جدید ترکیه میشد ادامه فرهنگ ایرانی. او این ارتباط زبانی را قطع کرد. کلمات جعلی بسیاری برایش درست کردند، همینطور که اکنون میبینید، این زبان ربطی به ترکی عثمانی ندارد. این کارها برای این بود که ملتسازی جدید نیازمند است به زبان و ایجاد یک فرهنگ جدید که ارتباطش با گذشته قطع باشد.» (برگرفته از سخنرانی دکتر جواد طباطبایی در نخستین نشست از رشته نشست های ایرانشهری-مشهد بیست ویکم تیرماه ۱۳۹۶)
اما اینکه آیا فردوسی زبان پارسی را زنده نگه داشت؟ در چند دهه اخیر اغراق های زیادی در این باره شده است که نشان از ناآگاهی در رابطه با زبان فارسی و شاهنامه حکیم توس است. در پاسخ سوال گفته شده، استاد دکتر نصرالله پورجوادی می نویسد:
«این که می پندارند فردوسی با سرودن شاهنامه موجب شد که زبان پارسی در ایران زمین بماند از لحاظ تاریخی غلط است، غلطی که نمی دانم از چه زمانی متداول شده است. به هر حال زمان شاه رایج بود ،هم در میان دوستداران فردوسی و دوستداران ایران و ایران زمین و هم در میان عرب زدگانی که دشمن زبان پارسی بودند . اخیرا ایمیلی دیدم از آقای مرتضی مطهری که به فردوسی ناسزا گفته بود به دلیل این که زبان پارسی را احیا کرد و آن را در برابر زبان تازی ، و به قول او زبان قرآن، قرار داد. ولی مطهری و امثال او و همچنین کسانی که برای فردوسی سینه چاک می کردند از تاریخ زبان پارسی خبر نداشتند. این روز ها هم که فردوسی برای عده ای دکان شده و هم در خارج از ایران و هم در داخل کنفرانس برای او منعقد می کنند. کسانی که عمدتا از تاریخ زبان پارسی و کاری که فردوسی کرد خبر ندارند.
نکته اینجاست که این زبان خودش پتانسیلی عظیم داشت ، به خصوص در خراسان، و همین پتانسیل بود که موجب شد زبان عربی نتواند آن را از صحنه بیرون کند. در مناطقی چون اصفهان و شیراز این قدرت را زبان پارسی نداشت و حتی در اصفهان در قرن چهارم و پنجم از زبان عربی شکست خورد و اگر پیروزی این زبان در خراسان نبود شاید ما هم امروزه به عربی سخن می گفتیم. زبان پارسی در قرن چهارم و پنجم به منزلۀ زبان دینی و زبانی مقدس در آمد و متون دینی به این زبان نوشته شد و لذا عرب زدگان نتوانستند آن را از صحنه خارج کنند. من این مطلب را در فرهنگستان زبان و ادب فارسی هم گفته ام و در مصاحبه ای هم که در مجلۀ مهر نامه خواهد آمد عنوان کرده ام و گفته ام که زبان پارسی منبعی بود که چشمه های متعدد از آن می جوشید و یکی از این چشمه ها کتاب شریف شاهنامه بود .دیوانهای شعرای غزنوی و ترجمه تفسیر طبری و آثار خواجه عبدالله انصاری و غزالی ها و سنایی و دهها نویسنده و شاعر دیگر چشمه های دیگر بودند. بنا براین، دادن امتیاز حفظ زبان پارسی به یک شاعر , چه فردوسی باشد و چه شاعری دیگر ، نادیده انگاشتن حقیقت مطلب در بارۀ قدرت زبان پارسی و پشتوانۀ فرهنگی غنی آن است. کار عظیم فردوسی این بود که فرهگ ایرانیان را زنده نگاه داشت . در ضمن، رواج شاهنامه و تاثیر گذاری آن نیز از قرن ششم اوج گرفت نه قرن پنجم و در قرن ششم زبان پارسی ،خدا را شکر، میخ خود را کوبیده بود. در ابیاتی هم که فروسی از سخن یاد می کند (اگر اصیل باشد) منظورش زبان نیست بلکه معانی و حقایق و حکمتی است که بیان می شود، به هر زبان که باشد.»
و باز دکتر نصرالله پورجوادی در این زمینه می نویسد:
«تاریخ و جغرافیای زبان پارسی کنونی، زبانی که ما هم اکنون بدان تکلم می کنیم و به آن می نویسیم، هنوز برای ما ناشناخته مانده است. این زبان در قرنهای دوم و سوم و چهارم در شهرهای خراسان به کار می رفت، اما دقیقا معلوم نیست که غیر از خراسان در چه تعداد از شهرهای دیگر ایران به کار می رفته است. در برخی از شهرهای منطقۀ جبال، مانند همدان، زبان پهلوی متداول بوده، ولی آیا پارسی هم درکنار آن بوده است یانه و اگر بوده قدرت و نفوذ آن چقدر بوده است؟ به هر حال این زبان از بین النهرین گرفته تا مرزهای چین به نحوی حضور داشته و سپس به صورت زبان عام در آمده است. درست نمی دانیم که ابتدا در کدام یک از شهرها و در چه زمانی توانست با زبان عربی که زبان اقلیتی از مهاجمان و حکام و بعدا دانشمندان بود رقابت کند و اجازه ندهد که عربی در ایران همان نقشی را ایفا کند که در مصر کرد. البته ، در برخی از شهرها، مانند بصره و بغداد از عربی شکست خورد ولی در اکثر مناطق ایران پیروز شد. در این مبارزه بی شک شاعران و نویسندگان مانند رودکی و منوچهری و فرخی و فردوسی نقش مؤثری داشتند. نقش فردوسی از دیگر شعرا و نویسندگان بیشتر بود ولی این که در یکی دو قرن گذشته این تصور پدید آمده است که فردوسی با سرودن شاهنامه توانست بار رقابت با زبان عربی را به تنهائی به دوش کشد و آن را شکست دهد غلط است. در زمان شاه این تصور هم در میان دوستداران فردوسی و دوستداران ایران و ایران زمین و هم در میان عرب زدگانی که دشمن زبان پارسی بودند پدید آمده بود. من در نوجوانی از یکی از نزدیکان خود که عاشق سخنرانیهای جمال عبدالناصر بود شنیدم که از فردوسی انتقاد می کرد و می گفت کاش زبان ما هم مانند مصریها عربی شده بود. این روز ها هم که فردوسی برای عده ای دکان شده و هم در خارج از ایران و هم در داخل کنفرانس برای او منعقد می کنند و ادعا می کنند که فردوسی بود که زبان پارسی را زنده نگه داشت در حقیقت از تاریخ زبان پارسی مطلع نیستند. نمی دانند که این زبان در نخستین قرون تاریخ اسلامی ما خودش نیرو یا پتانسیلی عظیم داشت، به خصوص در خراسان، و همین نیرو بود که موجب شد زبان عربی نتواند آن را از صحنه بیرون کند. در مناطقی چون بصره و اصفهان و شیراز این قدرت را زبان پارسی نداشت و حتی در بصره در قرن سوم (و شاید زودتر) از زبان عربی شکست خورد و در اصفهان در قرنهای سوم و چهارم بسیار ضعیف شد و اگر پیروزی این زبان در خراسان نبود شاید ما هم امروزه به عربی سخن می گفتیم. زبان پارسی در قرن چهارم و پنجم به منزلۀ زبان دینی و زبانی مقدس در آمد و متون دینی به این زبان نوشته شد و لذا عرب زدگان نتوانستند آن را از صحنه خارج کنند. من این مطلب را در فرهنگستان زبان و ادب فارسی ودر برخی از نشریات هم گفته ام و تاکید نموده ام که زبان پارسی خود منبعی بود که چشمه های متعدد از آن می جوشید و یکی از این چشمه ها کتاب شریف شاهنامه بود. دیوانهای شعرای غزنوی و ترجمه تفسیر طبری و آثار خواجه عبدالله انصاری و غزالی ها و سنایی و دهها نویسنده و شاعر دیگر چشمه های دیگر بودند. بنا براین، دادن امتیاز حفظ زبان پارسی به یک شاعر , چه فردوسی باشد و چه شاعری دیگر ، نادیده انگاشتن حقیقت مطلب در بارۀ قدرت زبان پارسی و پشتوانۀ فرهنگی غنی آن است. کار عظیم فردوسی این بود که فرهگ ایرانیان را زنده نگاه داشت . در ضمن، رواج شاهنامه و تاثیر گذاری آن نیز از قرن ششم اوج گرفت نه قرن پنجم و در قرن ششم زبان پارسی ،خدا را شکر، میخ خود را کوبیده بود. در ابیاتی هم که فروسی از سخن یاد می کند(اگر اصیل باشد) منظورش زبان نیست بلکه معانی و حقایق و حکمتی است که بیان می شود، به هر زبان که باشد.»
پایگاه خبری تحلیلی برزن نیوز نخستین پایگاه تخصصی مطالعات میان رشته ای (برنامه ریزی شهری – منطقه ای)