شهرهای ما امروزه حال خوبی ندارند؛ همانطور که حال اقتصاد، فرهنگ و جامعه ما نیز ناخوش است. از کلانشهرهایی مانند تهران، مشهد و اصفهان گرفته تا شهرهای محروم و دورافتادهای مثل بشاگرد، سومار و زرآباد، نبض شهر در ایران خوب نمیزند! سردرگمی، توصیفکننده حال این روزهای شهر در ایران است. معلوم نیست کدامین پل در کجای جهان شکسته است که تهراننشین آرزوی زندگی در شهرهای کوچک و خوش آبوهوا و از سوی دیگر روستانشین محروم آرزوی مهاجرت به تهران را دارد. گویی وضعیت فرانسه نیمه اول قرن بیستم که گراویه را به نوشتن کتابی با عنوان پاریس و بیابان فرانسه وادار کرد، این بار برای ما در دهه دوم قرن بیستویکم بازتولید شده است.
مفهوم «شهر» همانند بسیاری از مفاهیم سهل و ممتنع دیگر، با انبوهی از تعاریف و تلقیهای متفاوت مواجه بوده و به تبع آن مفهوم «شهرسازی» نیز که واژهای وارداتی و ترجمهشده بوده، با تعدد و تکثر برداشتها و ادراکهای گوناگون همراه است. همین موضوع سبب عدم اجماع روی انتظارات، مأموریتها و حدود و ثغور دانش شهرسازی در میان صاحبنظران، استادان دانشگاهی و حرفهمندان شده و هر کس از ظن خویش به پیشبرد آموزش و حرفه شهرسازی میپردازد. عدم چارهجویی برای حل این پرسش اصلی که مرزهای دانش و حرفه شهرسازی تا کجاست، سبب شده تا همواره شاهد کاهش سطح شهرسازی از سطح ماکرو به سطوح میکرو و درگیرشدن بیش از پیش دانشپژوهان و حرفهمندان با موضوعات ریز و ورود آنها به پایه دانش سایر رشتهها باشیم.
شهرسازی از آنجا که با شهرها به عنوان موجوداتی زنده، پویا و به شدت دگرگونشونده از یک سو و پیچیده و چندوجهی از سوی دیگر سروکار دارد، پیوندی ناگسستنی با زمینه تاریخی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی قلمروی خویش داشته و باید با امتزاج اصول و ارزشهای جهانشمول برنامهریزی با ملاحظات، الزامات و اقتضائات زمینه (Context)، چارچوبی مستحکم و کارآمد برای برنامهریزی و مدیریت شهرها طرحریزی کند. اما در ایران نظام شهرسازی به علت نهادینهبودن عادت به تقلید، دنبالهروی و نگاه به بیرون و نیز نداشتن اعتمادبهنفس، انگیزه و اهتمام لازم به تولید و افزودن به دانش پایه شهرسازی (Knowledge Base)، نتوانسته در عرصه عمل موفق باشد. از همین رو در این حوزه به منظور خروج از بحران نیازمند پارادایم شیفت (افقگشایی) و گذار از سطح تفکر و بینش فعلی به سطحی جدیدتر و کاراتر هستیم که در آن بتوان بر باورهای منسوخ و رویههای فرسوده و ناکارآمد غلبه کرده و تحولی بنیادین در نظام شهرسازی کشور پایهگذاری کرد.
برنامهریزی در غرب ریشهها و بنیانهای فکری خویش را در دوران یونان و روم باستان و پس از آن به ویژه در دوره رنسانس مییابد و از همین رو تئوریها، تکنیکها، ابزارها و ارزشهای مترتب بر این نظام در کوران نظم اجتماعی تکاملیابنده این جوامع در سدههای متمادی، آبدیده و در عصر مدرن تبدیل به نهاد، سازمان، قانون و فرایند شده است. این در حالی است که به سبب وجود انقطاعهای تاریخی متعدد و عدم انباشت و انتقال دانش در سرزمین ایران با جغرافیای تاریخی، فرهنگی و اقتصادی متنوع، برنامهریزی مدرن نتوانسته ریشههای خود را به تاریخ و جغرافیای غنی و متنوع کشور گره بزند و نظام برنامهریزی کشور همواره مصرفکننده تئوریهای بیرونی بوده است. از همین رو مبتنی بر آموزههای «اصل تدریج» و با برقراری پیوند و تعامل دوسویه میان ساحت نظری (دانشگاهها و مراکز آموزشی و تحقیقاتی مرتبط) با ساحت اجرا (نهادهای دولتی و شوراهای سیاستگذاری)، باید برای برنامهریزی در ایران، تئوریهای بومی را با توجه به مختصات و اقتضائات حاکم بر کشور (دولت، ملت و سرزمین) طرحریزی کرد.
نظام آموزش در شهرسازی منبعث از درک متفرق از مفهوم شهر و انتظارات از شهرسازی، از نوعی ازهمگسیختگی و اغتشاش نظری و عملی رنج میبرد. هنوز بر سر انسجام و یکدستی آموزش در شهرسازی یا تنوع و تکثربخشی به گرایشها و شیوههای آموزش اختلاف نظر وجود دارد. هنوز استادان دانشگاهی از برج عاج خود به جامعه حرفهای (اعم از بخش خصوصی و بخش دولتی) مینگرند و آنها را مشتی بیسواد فرض میکنند و حرفهمندان (بهویژه در بخش دولتی) نیز اعتماد و اعتقادی به کارآمدی دانشگاه در حل مسائل ندارند و دانشگاهیان را عالم بیعمل میدانند؛ از این رو فضای سوءظن و بدگویی در میان هر دو گروه به شدت وجود دارد. اگر بپذیریم اصالت و سنگ عیار هر رشتهای به موفقیت و کارایی در عرصه اجرا بازمیگردد، از همین رو باید دلسوزان و کنشگران مرزی هر دو طرف بر سر چگونگی برقراری این پیوند به تفاهم رسیده و بستری برای گفتگو فراهم کنند.
در نتیجه از سویی دانشگاه باید به سمت حل مسئله و مأموریتگراشدن و برداشتن باری از خلأهای نظری و نارساییهای عرصه عمل گام بردارد و با ریشهکنکردن بیماری مقالهنویسی و مدرکگرایی، برچسب کماثربودن دانشگاه را بیاثر کند و از سوی دیگر حرفهمندان نیز با درازکردن دست همکاری به سوی دانشگاه و حمایت از تولید دانش کاربردی و تقویت پیوندها و همکاریهای متقابل، دانشگاه را به صورت جدی در فرایند اداره امور کشور همراهی کنند. آذرماه، با توجه به قرارداشتن روز جهانی شهرسازی در پنجمین روز آن، فرصتهای بیشتری برای واکاوی بیشتر مسائل شهرسازی به دست میدهد. با درک درست از الزامات و بایستههای تحول در نظام شهرسازی کشور و گذار آن از ماهیت «شرسازانه» خویش که از یک سو موجب هدررفت قابلیتها و مزیتهای تاریخی، فرهنگی و طبیعی سرزمین ما و از سوی دیگر سبب رهاشدگی افسار هدایت توسعه شهرها به دست جریانات سوداگرانه و مخرب شده است، باید با همکاری و همدلی دانشگاهیان، حرفهمندان و نهادهای ذیمدخل، بستری برای تحول بنیادین در نظام شهرسازی کشور فراهم شود. حوزه شهرسازی به منظور ارتقای کارایی و اثربخشی به یک تحول اساسی از جمله تدوین «قانون نظام جامع شهرسازی کشور»، تعیین و تدقیق «نسبت و رابطه جریان کالبدی با جریان اقتصادی و آمایشی» و نیز «اصلاح و تنقیح قوانین و مقررات متکثر» و طرحریزی نظامی جدید به منظور ادغام در چارچوب نظام یکپارچه برنامهریزی و مدیریت توسعه سرزمین نیاز دارد.
پایگاه خبری تحلیلی برزن نیوز نخستین پایگاه تخصصی مطالعات میان رشته ای (برنامه ریزی شهری – منطقه ای)