چهارشنبه , ۳۱ تیر ۱۴۰۵ - ۴:۳۶ قبل از ظهر
  • کد خبر 13184
  • سهراب مشهودی در هفتادوششمین نشست از سلسله نشست‌های وبیناری بازآفرینی شهری با موضوع «بافت‌های ناکارآمد شهری؛ تهدید یا فرصت» که به همت محمدعلی ایزدخواستی، مدیرعامل سازمان نوسازی و بهسازی شهر اصفهان، به‌عنوان رئیس دبیرخانه انتقال تجربیات بازآفرینی منطقه دو کشور برگزار شد، اظهار کرد: در بررسی وضعیت بافت‌های ناکارآمد شهری، چهار دسته اصلی از این بافت‌ها را معرفی شده است؛ دسته نخست شامل بافت‌های تاریخی است که به دلیل فرسودگی، از چرخه زندگی روزمره خارج می‌شود. وی افزود: دسته دوم، بافت‌های ارزشمند معاصر است که با وجود قدمت تاریخی ۷۰ تا ۱۰۰ ساله، نیازمند بازسازی است، اما نباید ارزش‌های اصیل خود را از دست بدهد. مسئول گروه شهرسازی جامعه مهندسان مشاور ایران تاکید کرد: دو دسته دیگر، بافت‌های مسکونی که ساکنان اولیه آن‌ها به دلایل مختلف جای خود را به گروه‌های کم‌درآمدتر داده‌اند و محلاتی که دولت آن‌ها را «اسکان غیررسمی» می‌نامد، موضوع اصلی بحث بوده‌اند. مشهودی گفت: در رویارویی با این بافت‌ها، بازآفرینی صرفاً برای بافت‌های تاریخی و ارزشمند معاصر قابل‌اجراست، زیرا این فرایند نیازمند خلاقیت و حفظ ارزش‌های موجود است، اما در بافت‌های ناکارآمد، عملاً تمرکز بر ساختمان‌ها است نه بافت شهری که در طرح‌های بازآفرینی فعلی، توجه چندانی به حفظ الگوی بافت‌ها نمی‌شود و بیشتر به تعریض خیابان‌ها و ساخت‌وسازهای جدید پرداخته می‌شود که بافت اصیل را از بین می‌برد. وی با بیان اینکه یکی از مشکلات اساسی در این نوع بازآفرینی، تصور اشتباه از مالکیت ساکنان است، ادامه داد: بیشتر ساکنان این بافت‌ها مالک نیستند و با اجرای طرح‌های بازآفرینی و افزایش قیمت مسکن، توانایی ادامه زندگی در آن مناطق را از دست می‌دهند و این مسئله به جابه‌جایی اجباری این افراد به حاشیه شهرها منجر می‌شود. مسئول گروه شهرسازی جامعه مهندسان مشاور ایران با بیان اینکه تجربه نازی‌آباد تهران نمونه‌ای از این مشکلات است، خاطرنشان کرد: جایی که پیمانکاران خانه‌های فرسوده را تخریب و با ساختمان‌های چندطبقه جایگزین کردند، این اقدامات اگرچه کالبد شهر را بهبود می‌بخشد، اما موجب محرومیت مردم کم‌درآمد از زندگی در مناطق مرکزی شهر می‌شود. مشهودی با اشاره به تجربه کوی ۱۳ آبان در تهران گفت: این پروژه که برای اسکان گودنشینان اجرا شده بود، در ابتدا موفق به نظر می‌رسید، اما پس از گذشت چند سال، بیش از ۹۰ درصد ساکنین اولیه جای خود را به گروه‌های درآمدی بالاتر دادند و این امر نشان می‌دهد که سیاست‌های مسکن بدون در نظر گرفتن نیازهای واقعی مردم، موجب افزایش شکاف طبقاتی می‌شود. وی افزود: حضور افراد کم‌درآمد در بافت‌های مرکزی شهر، فرصتی برای کاهش فاصله طبقاتی و بهبود کیفیت زندگی شهری است و بازآفرینی نباید تنها به بهبود کالبد شهر محدود شود؛ بلکه باید به حفظ عدالت اجتماعی و ارائه خدمات مناسب به ساکنین فعلی نیز توجه کند. مسئول گروه شهرسازی جامعه مهندسان مشاور ایران با انتقاد از رویکردهای فعلی و با تاکید بر تغییر نگاه به بافت‌های ناکارآمد شهری تصریح کرد: شهر نباید به فضایی تبدیل شود که طبقات مختلف اجتماعی از یکدیگر جدا باشند و تمرکز بر بهسازی بافت‌های موجود به جای تخریب آن‌ها و مشارکت واقعی ساکنان در فرایند بازآفرینی است تا اهداف اجتماعی و اقتصادی به‌طور هم‌زمان محقق شود. مشهودی با تاکید بر کارآمدسازی زندگی در این مناطق گفت: باید شرایطی ایجاد کنیم که تفاوت قیمت‌ها به‌گونه‌ای نباشد که مستأجران قادر به ماندن در این مناطق نباشند. وی با اشاره به زندگی دشوار در خانه‌های قدیمی، از اهمیت ارائه خدمات اولیه‌ای همچون توالت و حمام عمومی خبر داد و افزود: بهبود کیفیت زندگی این افراد تنها با ارائه خدمات ضروری امکان‌پذیر است، نه با تمرکز صرف بر زیرساخت‌های کالبدی. مسئول گروه شهرسازی جامعه مهندسان مشاور ایران با اشاره به ذکر نمونه‌ای از تهران به اقدامات مثبت دوره‌ای خاطرنشان کرد: در منطقه ۱۷ تهران، اقداماتی همچون ایجاد «اتاق مشق» که فضایی مناسب برای مطالعه کودکان فراهم می‌کرد، به کاهش افت تحصیلی کمک کرد و این قبیل طرح‌ها باید گسترش پیدا کند و در مناطقی با مشکلات مشابه پیاده شود. مشهودی عنوان کرد: بسیاری از برنامه‌ریزان از طبقه متوسط به بالا هستند و مشکلات واقعی طبقات پایین جامعه را درک نمی‌کنند که باید به نیازهای واقعی مردم توجه شود و برای مثال در این مناطق خدماتی همچون مهدکودک تعاونی، کارگاه‌های خیاطی و تعمیرات یا آشپزخانه‌های عمومی ضروری است. وی با اشاره به موضوع شهرک‌های مردم‌ساخته و اسکان غیررسمی یادآور شد: شهرک‌های جدید همچون پردیس با وجود سرمایه‌گذاری‌های عظیم، به دلیل انتخاب مکان اشتباه و استانداردهای نامناسب، نتوانستند جمعیت مورد انتظار را جذب کنند که در مقابل شهرک‌هایی که مردم ساخته‌اند، با تمام مشکلات، جمعیت بالایی را در خود جای داده‌اند و این نشان‌دهنده ناکارآمدی طرح‌های رسمی است. مسئول گروه شهرسازی جامعه مهندسان مشاور ایران با اشاره به اینکه بسیاری از سکونتگاه‌های غیررسمی به دلیل نبود شناسایی رسمی از دریافت خدمات شهری و وام محروم هستند، تاکید کرد: باید این مناطق را به رسمیت بشناسیم و با ارائه وام و خدمات پایه، به بهبود شرایط زندگی کمک کنیم، زیرا تجربه نشان داده است که این سیاست‌ها در کشورهای دیگر نه‌تنها سکونتگاه‌ها را مستحکم‌تر کرده، بلکه موجب ایجاد اشتغال نیز شده است. مشهودی ضمن انتقاد از قوانین مرتبط با اراضی کشاورزی و محدودیت‌های ساخت‌وساز گفت: قوانینی که مانع از تغییر کاربری اراضی کشاورزی و توسعه سکونتگاه‌های غیررسمی می‌شود، در عمل به از بین رفتن زمین‌های کشاورزی منجر می‌شود که باید رویکردی انعطاف‌پذیرتر اتخاذ شود و مالکیت مردم به رسمیت شناخته شود. وی تاکید کرد: در بازآفرینی بافت‌های ناکارآمد شهری، باید به نیازهای واقعی مردم توجه کنیم و خدمات را بر اساس اولویت‌های آن‌ها ارائه دهیم و تمرکز بر ایجاد معابر خودرو و زیرساخت‌های مشابه، نه‌تنها مشکلات را رفع نمی‌کند، بلکه منابع را هدر می‌دهد، در این راستا نگاه ما باید به سمت بهبود کیفیت زندگی مردم، ارائه خدمات ضروری و تقویت همبستگی اجتماعی در این مناطق تغییر کند.
    الگوی نوین برنامه‌‌‌ریزی شهری

    پنج کودتا علیه برنامه‌ریزی شهری

    کودتای اول

    اولین کودتا در ۱۰ روز آخر تصویب این طرح به‌وقوع پیوست. این کودتا آن‌قدر سهمگین بود که تعداد زیادی از مسوولان ذی‌ربط را سرنگون کرد که از جمله آنها می‌توان از افراد زیر نام برد:

    وزیر شهرسازی و مسکن که آموزگار جانشین او شد. شهردار تهران که نیک پی را بر مسند نشاند و دبیر‌کل شورای‌عالی مهندس شریفی اصلی‌ترین عامل مقاومت را از صحنه بیرون کرد. سپس ظرف ۱۰ روز طرح جامع با چند تغییر عظیم به تصویب رسید.

    طرح جامع اولیه ارائه شده به شورای‌عالی، به دو امر عمده و فوق‌العاده مهم، توجه کرده بود:

    یک) تهران که مرکزیت بسیاری از فعالیت‌ها را بر عهده دارد، لااقل باید از صنعتی شدن دوری گزیند که برای تحقق آن قانون ممنوعیت استقرار صنایع تا ۱۲۰ کیلومتری شهر وضع شد.

    دو) کاسه طبیعی تهران اولا حداکثر تا جمعیت ۵/ ۵ میلیون نفر توان تحمل دارد. به‌علاوه به‌علت انسداد در شرق و شمال و تا حدودی جنوب شرق باید برای پاک ماندن هوا از غرب توسعه نیافته و جلوی جریان پاک هوا که با بادهای غربی می‌تواند وارد شهر شود گرفته نشود. بنابراین از دره کن به‌طرف غرب کاملا به فضای باز و سبز اختصاص یافت.

      کودتا علیه طرح

    اما متاسفانه تعدادی از قدرتمندان یا نزدیکان به قدرتمندان، طرح دیگری در سر داشتند. آنها اراضی غرب شهر را برای استقرار کارخانه‌ها‌ مناسب تشخیص داده بودند. اراضی خریداری و تفکیک شده بود و حتی بسیاری ماشین‌آلات کارخانه‌های خود را سفارش داده بودند. با مطرح شدن طرح جامع در شورای‌عالی، عیان شد که طرح کاملا هرنوع توسعه (حتی مسکونی) را، در اراضی غربی ممنوع کرده است، چه رسد به صنایع.

    آنها مصالح شخصی خود را بر مصالح شهر (و حتی کشور) ارجح دانستند و چون وزیر وقت، شهردار تهران، نماینده سازمان برنامه و دبیرکل شورای‌عالی در مقابلشان ایستادند، آنها را از مناصب خود خلع و افراد شریک یا مزدور خود را جایگزین کردند و در ۱۰ روز طرح جامع تغییر یافته تهران را جایگزین کردند و حتی فرودگاه را هم که ظاهرا مقرر بود در جنوب شهر باشد به غرب و جوار کارخانه‌های خود آوردند و عامل دیگری بر آلودگی هوا افزودند. (مهرآباد نباید توسعه پیدا می‌کرد) طرحی که حالا ریشه اصلی آلودگی هوای تهران و همچنین تمرکز گرایی هرچه بیشتر تهران شده است.

      آرمان‌های مساوات‌طلبانه اول انقلاب

    با وقوع انقلاب و غلبه تفکر مساوات طلبانه مسوولان شهرسازی وقت، یک تغییر دیگر علیه تهران و شهرسازی آن صورت پذیرفت. به این ترتیب که تراکم‌های مختلفی که در طرح و در نقاط مختلف شهر بر حسب کارکردها و ویژگی‌های متفاوت، متنوع در نظر گرفته شده بود را یکسان و تمام آنها ۱۲۰درصد شد.

    این اقدام گرچه کودتا نبود، ولی یک انحراف بزرگ دیگر را پایه‌گذاری کرد. بدین ترتیب که این امر طبیعی شد که می‌توان در اساس طرح‌های شهری دست برد، بدون اینکه طرح‌ها براساس این نظر جدید بازنگری و اصلاح شوند و دوباره تعادل بیابند.

      سوم: کودتای انهدامی مصوبه ۲۴ دی ۱۳۶۹ شورای‌عالی

    در سال ۶۹ ظاهرا برای رفع مشکلات ناشی از کودتای مساوات‌طلبانه که موجب گسترش افقی شهرها و به‌خطر افتادن اراضی کشاورزی می‌شد، برای قطع کمک‌های دولتی به شهرها، یک کودتای کاملا برعکس اتفاق افتاد.  مقرر شد شهرهای بالای ۲۰۰ هزار نفر تا ۲۵ درصد تراکم خود را افزایش دهند و آن را فروخته و هزینه شهر کنند.

    یک کودتای واقعی که اصولا شهرسازی را منهدم کرد و فروش تراکم را در اختیار مدیران شهری گذاشت، آن هم نه با یک طرح جدید که براساس این تراکم اضافی دوباره طراحی شود، معابرش اصلاح شوند، خدمات اضافی برای جمعیت اضافی ناشی از تراکم جدید، در نظر گرفته شود‌.

    کودتای وحشتناکی که طومار شهرسازی را در هم پیچید. متاسفانه با اینکه بسیاری بر این امر تاختند و آن را محکوم کردند، ولی چون به‌جای «آمر»، عامل (یعنی شهرداران مجری امر) را نشانه گرفته بودند، به‌جایی نرسید. به‌طوری‌که این مصوبه با وجود انتقاد وزیران بعدی و معاونان وزیران شهرسازی آنان (از جمله منتقد‌ترین‌شان، یعنی دکتر حناچی) هنوز لغو نشده است و شهرداران قانونا می‌توانند از آن علیه طرح‌ها بهره گرفته و بگیرند.

      کودتای نرم چهارم

    طرح جامع جدید تهران با بهره‌وری هوشمندانه، به کودتایی نرم در مورد طرح تهران دست زد، به این ترتیب که با ادعای زیاد برای کنترل جمعیت تهران، البته در حرف چون جمعیت که با مهاجرت از شکل طبیعی رشد خارج می‌شود، به علت عوامل برون‌شهری ازدیاد می‌یابد و محدود کردن آن در طرح و تصویب آن بدون اینکه عوامل اصلی (با دستوراتی که فراتر از نظر طرح یا تصویب آن است) شناسایی و برایشان تعیین تکلیف شوند، قابل کنترل نیست و فقط به یک تعارف بدل می‌شود.

    البته همان تفکر هوشمندانه (البته هوش سیاه) با ظرافت این تعارف را هم خودش نادیده گرفت. به‌طوری‌که اگر اراضی در نظر گرفته شده در پهنه‌های مسکونی و سهم آنها را در پهنه‌های مختلط محاسبه کنیم، تهران در طول طرح برای ۱۷ میلیون نفر فضا تولید می‌کند. ولی فقط برای حدود ۱۰ میلیون نفر خدمات تدارک دیده شده و در مورد مسائل ترافیکی آن فکر شده است. یعنی در این طرح هم جمعیت در عمل اضافه می‌شود و هم برای جمعیتی بسیار کمتر تدارک انجام می‌گیرد.

    واقعا این کودتای نرم و در خفا، لطمه‌ای که به تهران خواهد زد، شاید از قبلی‌ها و حتی کودتای اول کمتر نباشد.

      وقایع مورد انتظار ۱۴۰۰

    از ظواهر امر این‌طور به‌نظر می‌رسد که منتخبان انتخابات شورای شهر تهران از گروهی خواهند بود که موافق صدور مجوز ساخت برج‌های جدیدی برای بقیه اراضی در منطقه بیست و دو، چهار و دیگر نقاط تهران باشند.

    که البته چون این عرضه از کشش مهاجرت پذیری تهران بیشتر است (گرچه مهاجران جدید نیز توان تملک آپارتمان در این برج‌ها را نخواهند داشت) بنابراین نه تنها آن واحدها، بلکه بسیاری از ابنیه درحال ساخت فعلی نیز، بدون متقاضی می‌مانند.

    با توجه به اینکه اغلب پروژه‌ها از بانک‌ها وام گرفته‌اند، بسیاری از آنها به تملک بانک‌ها در می‌آید و آنها هم با نداشتن مشتری، ادارات خود را به این ابنیه منتقل می‌کنند و چون ساختمان‌های کهنه درون‌شهر آنها قابلیت فروش بیشتری خواهد داشت، آنها را خواهند فروخت.

    به‌علاوه خود سازندگان اصلی هم ممکن است با توجه به نفوذ خود، بسیاری از این ابنیه را به ادارات دولتی واگذار کنند و آنها مشابه بانک‌ها عمل کنند.

    در مرحله آخر هم بخش باقی مانده، که تا حدودی ارزان‌تر هم می‌شود، به‌وسیله مردمی که می‌خواهند محل سکونت خود را بهتر کنند، با فروش ملک کهنه‌تر و نامطلوب‌ترشان در شهر، خریداری می‌شود.

    به این ترتیب می‌توان حدس زد در دهه اول ۱۴۰۰، این امربه تغییر لغزش تدریجی مرکز تهران به منطقه بیست و دو خواهد انجامید.



    مطلب پیشنهادی

    ۱۳ سال آب رفتن درآمد ایرانی‌ها؛ آمارها چه می‌گویند؟/ چرا ایرانیان هر روز فقیرتر می‌شوند؟

    ۱۳ سال آب رفتن درآمد ایرانی‌ها؛ آمارها چه می‌گویند؟/ چرا ایرانیان هر روز فقیرتر می‌شوند؟

    آمار‌های تازه بانک مرکزی و گزارش اخیر بانک جهانی، تصویر نگران‌کننده‌ای از زیست اقتصادی ایرانیان …

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *